تبليغاتX
نشریه مشکات
هدیه 60؛ از خاتمی تا نوری زده

آخرین پروژه امنیتی استکبار جهانی

«همه تحلیل ها درحال تبدیل شدن به خبر است»؛ این خلاصه‌ترین جمله‌ای است که درباره اطلاعات بسیار حساس و گرانبهای به‌دست آمده از کیس «هدیه 60» می توان گفت.

از بیش از 3 ماه قبل معلوم بود که یک پروژه جدید فشار علیه ایران در حال شکل گرفتن است.منابع غربی کدهای متعددی درباره ابعاد این پروژه فشار همه جانبه ارائه کرده و کم و بیش درباره اهداف آن هم سخن گفته بودند.اما تقریبا هیچ کس نمی دانست، دقیقا چه اتفاقی در حال رخ دادن است.پروژه‌ای که سرویس های اطلاعاتی غربی نام بسیار معنادار هدیه 60 را برای آن برگزیدند، اکنون بسیاری از زوایای تاریک این ماجرا را روشن کرده است.ورود غرب به فاز جنگ تمام عیار اطلاعاتی با ایران و تلاش برای تلفیق این گزینه با سایر گزینه های فشار، عرصه هایی کاملا جدید برای قدرت نمایی ایران اسلامی ایجاد کرده است.واضح است که غربی ها بسیار عجله دارند، گویی از چیزی می ترسند و از احتمال وقوع آن می گریزند.آن چه امر مهیبی است که سرویس های اطلاعاتی غربی را که اکنون در یک ائتلاف بی سابقه اطلاعاتی و عملیاتی به سر می برند، به تلاشی چنین گسترده واداشته و به ورطه طراحی ناشیانه پروژه هایی چنین بلندپروازانه کشانده است؟

هفته گذشته در خبری اعلام شد که یک منبع نزدیک به جنبش مقاومت اسلامی در لبنان اطلاعات ذی قیمتی از یک پروژه اطلاعاتی بسیار مهم که هدف اصلی آن ضربه زدن به ایران در 60 روز آینده است، به دست آورده و آن را در اختیار ایران قرار داده است.

درون متن این خبر برخی نکات بسیار کلیدی وجود داشت که در بحبوحه بحث های رسانه ای و تبلیغاتی ایجاد شده از جانب دشمن –که بدون شک برخی از آنها برای منحرف کردن توجهات از جنبه های اصلی و راهبردی توطئه دشمن به راه افتاده- نادیده گرفته شد.این نوشته برخی از این نکات مهم را به اجمال مرور می کند.

نخستین نکته منشا کشف پروژه است.این پروژه در لبنان یعنی جایی کشف شده که گروه های مقاومت در آن ارتباطی بسیار نزدیک با ایران دارند.این امر مستقیما به این معناست که امریکایی ها در اثر تحولات منطقه دچار نوعی گیجی اطلاعاتی شده اند و پروژه ها و شبکه های فوق سری خود را در محیط هایی پی می گیرند که ایران به طور تاریخی اشراف اطلاعاتی بسیار بالایی روی آنها دارد.ضمن اینکه نشان می دهد دسترسی های مقاومت به نهانخانه اطلاعاتی دشمن صهیونیستی و همچنین اشراف آن به آن دسته از شبکه های مرتبط با جریان فتنه که درون خاک لبنان درصدد ایجاد سرپل های جدید ارتباطی با اسراییل هستند، افزایش چشمگیری یافته است.

علاوه بر این کشف پروژه ای چنین مهم در زمانی چنین حساس –که ایران هنوز فرصت پیشگیری و خنثی کردن ان را دارد- نشان دهنده آن است که امریکایی ها در اثر اضطراب و اضطرار ناشی از انقلاب های اسلامی منطقه دیگر قادر به رعایت استانداردهای سطح بالای حفاظتی در پروژه های ضد ایرانی خود نیستند و به اصطلاح مرتبا رو دست می خورند (یا به تعبیر رهبر معظم انقلاب اسلامی در هفته گذشته، پی در پی شکست می خورند).این دقیقا شبیه اتفاقی است که در فتنه 88 در ایران رخ داد.در آن ایام هم عجله ناشی از تحلیل ها و محاسبات نادرست باعث شد امریکایی ها به نوعی بی مبالاتی اطلاعاتی روی آورده و بسیاری از شبکه هایی را که گاه تا 20 سال برای ایجاد آنها زحمت کشیده بودند علنی کردند و همین در کنار مدیریت نظام، پشتوانه مردمی و ابتکار عمل اطلاعاتی نظام منجر به کشف و خنثی سازی آنها شد طوری که همین حالا ضد انقلاب عقیده دارد «خنثی شدن شبکه های آغازین» یکی از مهم ترین دلایل عقیم ماندن فتنه 88 بوده است.

دومین نکته این است که مراجعه به اطلاعات ارائه شده از جانب منبع نزدیک به مقاومت اسلامی درباره ابعاد پروژه «هدیه 60» نشان می دهد که این بار نوعی طراحی پیشرفته و متفاوت علیه ایران در حال انجام بوده است.

1- اولین ویژگی این طراحی جدید این است که کاملا بین سرویسی است یعنی تعداد قابل توجهی از سرویس‌های اطلاعاتی اروپایی، به همراه سرویس های امریکا، اسراییل و عربستان سعودی در ان به طور همزمان و بر مبنای یک تقسیم کار هماهنگ مشارکت دارند.«هدیه 60» یکی از کیس هایی است که به خوبی نشان می دهد دوران عملیات های تک سرویسی علیه ایران مدت هاست به سر آمده و همانطور که در ماجرای ترور دانشمندان هسته ای ایران هم روشن شد، هم اکنون سرویس های دشمن یک اتاق فکر و اتاق عملیات مشترک علیه ایران تاسیس کرده اند.بنابراین هماوردی ایران و غرب در عرصه نبرد اطلاعاتی اکنون دقیقا به معنای آن است که ایران با همه غرب درگیر است نه با این یا آن کشور خاص.

2- دومین ویژگی پروژه «هدیه 60» این است که در آن آشکارا می توان دید که سرویس های غربی همه دارایی و مایملک خود را به میدان آورده‌اند و تلاش می کنند میان تمام گروه‌های داخلی و خارجی ضدانقلاب یک پیوند همه جانبه، هماهنگ، دارای تقسیم کار و دارای جدول زمانی ایجاد کنند.مدتهاست اطلاعاتی وجود دارد که نشان می‌دهد سرویس‌های اطلاعاتی غربی درصدد آن هستند که مرزهای میان گروه‌های مختلف ضدانقلاب داخلی و خارجی را هر چه بیشتر کمرنگ کرده و آنها را حول اهدافی واحد همگرا کنند.فتنه 88 مهم‌ترین مقطعی است که این پروژه را در دستور کار سرویس های غربی قرار داد.مهم‌ترین نمونه قبلی از این پروژه را در ماجرای محمد‌رضا مدحی و کنفرانس گوادالوپ 2 می توان دید که سرویس اطلاعاتی فرانسه آن را در پاریس برگزار کرد و هدف اصلی ان هم این بود که گروه های مختلف ضد انقلاب را برای اولین بار پس از انقلاب در یک مکان واحد گردآورد و بین آنها تقسیم کار کند.هدف اصلی غرب از پی گیری پروژه اپوزیسیون واحد این است که اولا گروه های مختلف ضد انقلاب را از درگیری با یکدیگر باز داشته و انرژی های آنها را فقط علیه یک هدف یعنی نظام جمهوری اسلامی تجمیع کند و ثانیا غربی ها در پی نوعی تقسیم کار عملیاتی بین گروه های ضد انقلاب هستند طوری که آنها به جای انجام پروژه های منفرد که عموما هم شکست می خورد، توان عملیاتی خود را درون یک عملیات بزرگ که در اتاق های فکر اطلاعاتی غرب طراحی شده، تعریف کنند.ضربه اطلاعاتی سنگینی که غرب در کیس مدحی دریافت کرد به وضوح نشان داد که راه برای انجام چنین پروژه ای به هیچ وجه هموار نیست و اشراف اطلاعاتی ایران بر گوشه گوشه سازمان ضد انقلاب به گونه ای است که عملا هرگونه تلاش برای همگرا کردن گروه های مختلف ضد انقلاب به پایین آمدن شدید حفاظت پروژه و لو رفتن آن منجر می شود.

جالب است که اطلاعات تکمیلی نشان می دهد با وجود شکست افتضاح آمیز کیس مدحی همچنان پروژه واحد سازی اپوزیسیون در دستور کار دشمن خارجی قرار دارد و از پی گیری آن منصرف نشده اند.از جمله گزارش هایی وجود دارد که نشان می دهد سرویس های اطلاعاتی غربی بنا داشته اند در 27 آذر 1390 کنفرانسی شبیه کنفرانس پاریس در لندن برگزار کنند تا شاید بتوانند اهداف بر زمین مانده کیس مدحی را مجددا احیا کنند.اطلاعات موجود نشان می دهد که بنا بوده در کنفرانس لندن –که در واقع ادامه پروژه دولت در تبعید بوده- گروه های کومله، دموکرات، پان ایرانیست ها، عناصر شاخص سلطنت طلب، منافقین، نماینده رضا پهلوی، مصطفی هجری، نماینده فرقه های منحرف، نمایندگان چپ‌ها، جهانشاهی (عامل موساد)، خوانساری، نوری‌زاده و نمایندگانی از سران فتنه (البته به طور محرمانه) حضور داشته باشند.جالب است که جدول زمانی پروژه به گونه ای تنظیم شده بود که این نشست بلافاصله بعد از مصاحبه هیلاری کلینتون با بی بی سی فارسی –ارگان رسانه ای پروژه اپوزیسیون واحد (از سروش تا گوگوش، از نوری زاده تا عطاء الله مهاجرانی، از منافقین تا محسن کدیور و ...)- اجرا شود؛ یعنی همان مصاحبه ای که کلینتون در ان برای اولین بار تاکید کرد اگر مردم ایران از ما بخواهند آماده دخالت در ایران هستیم!

اطلاعات موجود نشان می دهد مهم‌ترین هدف کنفرانس لندن این بوده است که در پاسخ به سخنان کلینتون و هماهنگ با آن درخواست مداخله امریکا در داخل ایران را مطرح کنند.در واقع این کنفرانس نوعی فضا سازی و مقدمه چینی برای برداشتن گام های بعدی علیه ایران بوده است که امریکایی ها بنا داشتند آن را با مشارکت ائتلافی از سرویسهای غربی که هر کدام افسار گروهی از ضد انقلاب را در دست دارند کلید بزنند.

کنفرانس لندن به چند دلیل برگزار نشد:

بی اعتمادی محض گروه های ضد انقلاب به یکدیگر و به سرویس های غربی از جمله به این دلیل که پس از ماجرای مدحی هر کدام از گروه های ضد انقلاب دیگری را عامل جمهوری اسلامی می داند!

ناتوانی امریکا در مواجهه راهبردی با ایران در اثر عمق یافتن انقلاب های اسلامی در منطقه و روی کار آمدن اسلامگرایان در کشورهای مختلف خاورمیانه و مغرب عربی عمیق شدن بحران امریکا در عراق و افغانستان شکست پروژه های امریکا در جان دادن دوباره به جریان فتنه در داخل و عدم امتیاز دهی نظام به سران فتنه اگرچه پروژه کنفرانس لندن شکست خورد ولی ظاهرا امریکایی ها هنوز هم دست بردار نیستند و احتمالا بنا دارند در بهمن ماه آن تجربه شکست خورده را مجددا به نحوی دیگر تکرار نمایند.

3- سومین ویژگی این پروژه که اهمیتی فوق العاده دارد این است که آشکارا نشان می‌دهد غربی‌ها میان عناصر داخلی فتنه و ضد انقلاب پیوند کاری و عملیاتی روشنی برقرار کرده‌اند و در واقع الان عملا تفاوتی میان افرادی چون موسوی و خاتمی و تروریست‌هایی مانند منافقین و مهتدی وجود ندارد.همانطور که فی المثل منافقین و پژاک مامور انجام عملیات تروریستی در ایران هستند، خاتمی هم مامور است که با تشکیل یک ائتلاف تحریمی تکفیری، و با هدف پایین آوردن سطح مشارکت مردم، بازسازی فتنه 88 و انتقال بحران به درون اصولگرایان پروژه تحریم انتخابات را پیگیری کند.

بنابراین اکنون مرزی میان خاتمی و ضد انقلاب خارج از کشور وجود ندارد.امریکایی ها دست به کار تحریم ایران شده اند، تروریست ها مشغول طراحی عملیات تروریستی هستند و خاتمی هم مامور به پی گیری پروژه تحریم و تکفیر انتخابات است.اینها اضلاع یک مثلث واحد است که همدیگر را تکمیل می کند و بناست به مثابه اجزای مکمل در پروژه هدیه 60 عمل نماید.

4- و نهایتا چهارمین مشخصه پروژه هدیه 60 وجود نوعی اراده عمدی در آن برای آشکار سازی و رسمیت دهی به عملیات براندازانه علیه نظام جمهوری اسلامی بوده است که شبکه صهیونیستی بی بی سی فارسی نقش اصلی را در اجرای آن بر عهده دارد.

درخواست از افرادی مانند شیرین عبادی برای راه اندازی چند کمپین، درخواست از اردشیر امیر ارجمند برای تاسیس دفتر رسمی فتنه سبز در پاریس و تبدیل آن به کانون اجرای پروژه اپوزیسیون واحد و نهایتا درخواست از عنصر بدنامی به نام صادق صادق زاده معروف به صادق صبا برای هماهنگی رسانه یا کار نشان دهنده آن است که غربی ها مایلند در کنار جنبه های مخفی و محرمانه پروژه، ابعاد رسمی و آشکار آن را هم هر چه بیشتر توسعه دهند تا زمینه سازی برای پروژه های بعدی آسان تر شود.

اگرچه این بحث همچنان ناتمام است و باید در فرصتی دیگر آن را پی گرفت، اما فعلا مناسب است به عنوان نتیجه گیری به چند نکته مهم توجه شود:

جریان فتنه سبز در داخل اکنون بخشی رسمی از ضد انقلاب برانداز است که ماموریت هایی از سرویس های غربی دریافت و اجرا می کند بنابراین هیچ دلیلی ندارد که با خاتمی برخوردی غیر از آن چیزی شود که مثلا با نوری زاده می شود.هر دو مامورند و مشغول انجام وظیفه.

هدف اصلی این پروژه انتخابات مجلس است و تلاش برای وارد کردن یک ضربه حداکثری به نظام در آستانه این انتخابات به گونه ای که فضای بحرانی تا انتخابات ریاست جمهوری تداوم پیدا کند.لو رفتن پروژه هدیه 60 دست غرب را در این طراحی خطرناک رو کرد ولی ضرورت هوشیاری نیروهای داخلی درباره پروژه های بعدی دشمن هم اکنون صد چندان شده است.

+ نوشته شـــده در یکشنبه 2 بهمن1390ساعــت14:52 تــوسط هیئت تحریریه |
مقاومت محدود، مصونيت نامحدود

تحلیلی از آخرین فاز راهبرد امریکا در قبال ایران

علائمي وجود دارد كه نشان مي دهد منازعه راهبردي ايران و آمريكا كه در ماه هاي اخير تشديد شده، در حال ورود به فاز جديدي است.

در 3 ماه گذشته منازعه راهبردي ميان آمريكا و ايران به طرز بي سابقه اي اوج گرفته است. درست است كه آمريكايي ها تلاش كردند تشديد يكباره فشار بر ايران را به برنامه هسته اي ربط بدهند ولي از همان ابتدا براي تحليلگران در ايران روشن بود كه بر مبناي ارزيابي هاي اطلاعاتي فعلي غرب از وضعيت برنامه هسته اي ايران، بالا بردن سطح منازعه تا اين حد منطقي نيست. آخرين ارزيابي اطلاعاتي آمريكا درباره برنامه هسته اي ايران كه با ارزيابي هاي اسرائيلي و اروپايي هم منطبق است اين است كه اگرچه برنامه غني سازي ايران همچنان در حال پيشرفت است، اما در ايران تصميمي براي ساخت سلاح هسته اي گرفته نشده و اساسا معلوم هم نيست در آينده گرفته شود. بنابراين اگر هدف راهبردي غرب اين بوده كه ايران به وضعيت آستانه اي نرسد اكنون زمان براي محقق شدن اين هدف از دست رفته و اگر هدف اين است كه ايران سلاح هسته اي نسازد، هيچ ارزيابي نمي گويد كه ايران در پي ساخت سلاح هسته اي است.

بر مبناي اين ارزيابي، ورود به فاز تشديد بي سابقه فشار بر ايران به هيچ وجه منطقي نيست، آن هم به شكلي كه نتيجه آن تهي شدن سريع سبد گزينه هاي غرب در مقابل ايران باشد. ورود به فاز تحريم خريد نفت و تحريم معامله با بانك مركزي ايران در واقع به معناي گام نهادن در مرحله پاياني استراتژي فشار است. در حالي كه آن سوي تحريم ها هيچ گزينه ديگري براي تداوم راهبرد فشار وجود ندارد و گزينه حمله نظامي حتي از جانب اسرائيلي ها هم از روي ميز برداشته شده، آيا به لحاظ راهبردي عاقلانه است كه آخرين اپيزود سناريوي تحريم اينقدر زود روي پرده بيايد، آن هم در حالي كه آمريكايي ها خودبه خوبي مي دانند به دلايل متعدد كه بحران اقتصادي و شكننده بودن اوضاع در مناطق دلار و يورو اصلي ترين آنهاست، در واقع قادر به اجراي اين گزينه نخواهند بود؟

آمريكا به شش لول بندي مستاصل شبيه شده كه بي محابا در حال شليك آخرين گلوله هاي باقي مانده در خشاب اسلحه خود است. آيا غير منطقي است اگر فرض كنيم اين شش لول بند بيچاره از چيزي تا سر حد مرگ ترسيده و در حالي كه مي داند گلوله هايش در حال اتمام است، نمي تواند بر وسوسه شليك فله اي آنها غلبه كند؟!

دقيقا به همين دلايل، از همان ابتدا روشن بود كه هدف اين فشارها نمي تواند برنامه هسته اي ايران باشد و اين برنامه در واقع بهانه اي است كه آمريكايي ها در پوشش آن درصدد محقق كردن هدف هاي ديگر خود هستند.

از مجموعه اي از اطلاعات كه در اينجا مجالي براي بحث درباره آنها نيست مي توان نتيجه گرفت كه (علاوه بر مباحث قبلي) آمريكايي ها 3 هدف تاكتيكي مهم عليه ايران تعقيب مي كنند.

نخست، براي آمريكا بسيار مهم است كه در آستانه انتخابات مصر مدل جمهوري اسلامي ايران را بحراني و شكست خورده جلوه دهد. اين يك راهبرد دائمي نيست چرا كه آمريكايي ها مي دانند تا ابد نمي توانند به اين بازي ادامه بدهند اما براي آمريكايي ها بسيار مهم است كه در همان چند ماه اوضاع ايران به شدت بحراني جلوه كند. بنابراين يك دليل ترس بي سابقه آمريكا اين است كه تصور مي كند احتمال دارد مدل ايران به نحو غير قابل كنترلي تكثير شود.

دوم، آمريكايي ها به آغاز دور جديدي از ناآرامي سياسي و اجتماعي در داخل ايران عميقا دل بسته اند و تصور مي كنند انتخابات مجلس نهم فرصتي براي آنهاست تا مجددا مدلي از ناآرامي هاي سال 88 را با مشخصاتي جديد (كه در اينجا درباره آن بحث نمي كنيم) احيا كنند. بر همين مبنا بود كه به جريان فتنه دستور داده شد انتخابات مجلس نهم را تحريم كند.

و سوم، تصور تا حدود زيادي احمقانه آمريكا اين است كه مي تواند از طريق تشديد بي سابقه فشار بر ايران، ايران را ميان دو گزينه تداوم حيات نظام يا تجديد نظر در برنامه هاي راهبردي هسته اي، موشكي و منطقه اي اش مخير كند. آخرين ارزيابي هاي آمريكايي ها درباره الگوي رفتار ايران اين است كه ايران تنها زماني دست از مقاومت در محيط سياست خارجي خواهد كشيد كه احساس كند اين مقاومت ممكن است منجر به بروز بحراني در داخل براي آن شود. اكنون تصور آمريكايي ها اين است كه در حال گام برداشتن در مسيري هستند كه نهايتا باعث خواهد شد ايران ميان آينده نظام و تداوم برنامه راهبردي اش تضادي غير قابل حل ببيند و در نتيجه دومي را به نفع اولي رها كند.

نكته مهم اما اين است كه ايران در تشخيص راهبرد آمريكا وتدوين يك راهبرد متقابل به هيچ وجه دچار كندي يا سوء محاسبه نشد. ايران مي دانست كه اولا بخش بزرگي از اين بازي عمليات رواني است و غربي ها بيش از آنكه قصد اقدام داشته باشند قصد ارعاب دارند. ثانيا از ابتدا روشن بود دست غرب بسته تر از آن است كه ادعا مي كند. بحران اقتصادي عميق به اضافه بحران هاي داخلي حاد در آستانه انتخابات هاي پر چالش ويژگي عمومي همه كشورهايي است كه اكنون وارد هماوردي استراتژيك با ايران شده اند. تجميع اين بحران ها خود به خود بسياري از گزينه ها را از روي ميز حذف و برخي گزينه هاي ديگر تا حد بي معنا شدن تعديل مي كند. ثالثا و مهم تر از همه اينها براي ايران روشن بود كه در مقطعي كاملا تاريخي قرار گرفته كه اگر بتواند براي مدت زماني محدود در مقابل فشارهاي دشمن مقاومت كند، آنگاه دوراني فرا خواهد رسيد كه اساسا در اثر 3 عامل تحولات ژئوپلتيكي عميق در منطقه، تضعيف بنيادين توان راهبردي غرب در اثر بحران هاي اقتصادي و اجتماعي و تقويت توان ملي ايران از طريق تلفيق پيشرفت هاي فني و حضور مردمي در صحنه انتخابات، پايه هاي راهبرد فشار-مذاكره را براي هميشه فرو خواهد ريخت و زمينه براي يك تغيير بنيادين در موقعيت بين المللي ايران و توان چانه زني آن با غرب فراهم مي شود. به عبارت ديگر، اين امر اكنون به طور كاملا شفاف ديده مي شود كه يك دوره محدود مقاومت، ايران را وارد يك دوره نامحدود مصونيت و امنيت خواهد كرد و بنابراين مقاومت توجيهي كاملا معقول دارد.

بر اساس اين تحليل بود كه ايران در مقابل بسته فشارهاي غرب نه فقط رفتار خود را تعديل نكرد بلكه وارد فاز پاسخگويي شد. پهپاد سازمان سيا در ايران به زمين نشست، سلسله اي از مانورهاي نظامي بزرگ در منطقه خليج فارس تدارك ديده شد، موجي از عمليات حقوق بين المللي عليه مقام هاي غربي به راه افتاد، تجديد نظر راهبردي در عراق و افغانستان در دستور كار قرار گرفت، درون ايران با برگزاري چند همايش و انبوهي از اقدامات ديگر ترمينالي براي تردد انقلابيون منطقه ايجاد شد، در حوزه هاي اطلاعاتي برخي از كليدي ترين پروژه هاي ضد امنيتي طراحي شده آمريكا ضربه خورد و نهايتا در زمينه برنامه هسته اي گام هايي اساسي براي افتتاح يك تاسيسات جديد غني سازي و توسعه نسل هاي بعدي ماشين هاي سانتريفيوژ برداشته شد.

به نظر مي رسد مجموعه اين اقدامات در زماني كوتاه اثر كرده و باعث تغيير جهت -و نه لزوما نزول- منحني فشار غرب شده است. در هفته گذشته علائمي پديدار شد كه نشان مي داد آمريكا، اسراييل و اروپا براي تشديد منازعه با ايران سقف قائل هستند و نمي خواهند شرايطي بوجود بيايد كه مجبور به عبور از آن شوند چرا كه مي دانند اين تهديدها از نوع مشت بسته است كه باز شدن آن نشانه خالي بودن آن است. ابتدا باراك اوباما در پيامي به مقام هاي ايران تصريح كرد كشورش قصد درگيري با ايران را ندارد، پس از آن رزمايش مشترك نظامي آمريكا و اسرائيل كه از مدت ها قبل براي آن برنامه ريزي شده بود لغو شد و نهايتا اسرائيلي ها سعي كردند با مصاحبه وزير جنگ اين كشور ادبيات حمله نظامي به ايران را كه پيش از اين به طور بي رويه مصرف شده بود تعديل كنند.

مجموعه اين اتفاقات داراي اين پيام براي ايران است كه ورود به فاز مقابله به مثل و استفاده از استراتژي تهديد در مقابل تهديد خيلي زود محدوديت هاي دشمن را آشكار كرده و آن را واقع گرا مي كند. اكنون معلوم شده به رغم همه سر وصدا ها گزينه هايي در اختيار ايران هست كه آمريكايي ها از آن مي ترسند و ابزاري هم براي غلبه بر اين ترس ندارند. تلاش براي كاهش سطح تنش با ايران يا درست تر بگوييم كنترل سقف تنش و جلوگيري از ورود آن به عرصه هايي كه آشكار كننده محدوديت هاي راهبردي آمريكاست، موفقيت بزرگ راهبرد تهديد در مقابل تهديد در مدت زماني كوتاه است. ماه هاي آينده و به طور كلي سال 2012 حاوي پيروزي هاي بسيار بزرگتر از اين هم خواهد بود.

سرمقاله روزنامه کیهان در روز شنبه اول بهمن90
+ نوشته شـــده در شنبه 1 بهمن1390ساعــت14:52 تــوسط هیئت تحریریه |
فتنه آینده؛ طراحی مدل روسی برای انتخابات مجلس

فتنه آینده

تا آخر مطالعه شود.

سلاح جدید قبلاً آزمایش می‌شود؛ معمولاً‌وقتی می‌خواهند سلاح نظامی جدیدی را آزمایش کنند در خفا و با حداکثر تدابیر امنیتی احتمالاً ‌آن سلاح را در یک پایگاه نظامی حفاظت‌شده و یا در یک بیابان و صحرای متروکه، تست می‌کنند. اما حکایت سلا‌ح‌ها و ابزارهای جنگ نرم، شیوه دیگری است؛ نقطه هدف خدعه‌ها و تزویرهای سیاسی، ذهن و قلوب مردم است و بالاجبار نمی‌توان آن‌را در پشت درب‌های بسته آزمایش نمود. آنچه در فتنه 88 در ایران اتفاق افتاد و نسخه‌های ابتدایی‌تر و ساده‌تر آن در انقلاب‌های مخملی اوکراین، گرجستان و قرقیزستان آزمایش شده بود، تکنیک و ابزار سیاسی تولیدشده توسط اتاق‌های فکر نظام سرمایه‌داری- صهیونیستی بود تا مخالفان نظام سرمایه‌داری را با «اعتراض‌سازی‌های شبه‌مدنی» و «دموکراسی‌خیابانی» (اگر کانال دموکراسی صندوق‌های رأی است چرا اردوکشی خیابانی؟) و با استفاده از بمباران رسانه‌ای، از میدان به در کنند. این سلاح مزورانه سیاسی با خنثی‌شدن فتنه 8 ماهه سال 88 در ایران، مرگ تئوریک خود را اعلام نمود. نوع مواجهه نظام جمهوری اسلامی و پادزهرهای به‌کار گرفته شده، راهکاری را ارائه داد که در صورت رعایت‌شدن شرایط، این مدل از سلاح جنگ نرم[انقلاب‌های مخملی کلاسیک] خنثی می شود. اما اعتراضات اخیر در روسیه و به ظاهر در اعتراض به نتایج انتخابات ششمین دوره دومای روسیه نسل جدیدی از این سلاح جنگ نرم را ارائه می‌کند که البته در ادامه تشریح خواهد شد که مدیریت آمریکایی اعتراضات در حقیقت در حال «تست‌کردن» خدعه دست‌ساز جدید خود برای به‌کارگیری جدی آن در میدانی پرخطر اما وسوسه‌انگیز به‌نام «ایران» است.

 ویژگی های سلاح دموکراتیک(!) جدید

در دنیا، دستگاههای امنیتی روسیه به خبرگی و توانایی شهره هستند و از تجارب حرفه ای ک.گ.ب نیز بهره برده اند، از این رو وقوع اعتراضات مدیریت‌شده اخیر در این کشور مورد انتظار کارشناسان نبود. از سوی دیگر روسیه از نزدیکی مرزهای خود شاهد پیاده‌سازی پروژه‌های انقلاب‌های مخملی در کشورهای اوکراین و گرجستان و .. بود، هم‌چنین فتنه سبز 88 در ایران را رصد کرده بود، پس مسئله چیست؟ موضوع این است که شیوه‌ سازماندهی و مدیریت اعتراضات اخیر در روسیه با شیوه رایج انقلاب‌ها مخملی تفاوت داشت. برخلاف شیوه‌های کلاسیک که معمولاً با بسیج هدفمند طبقه متوسط شهری و اکثراً با محوریت اعتراضات در پایتخت، جرقه انقلاب مخملی زده می‌شد، در نسل جدید این خُدعه؛ نطفه اعتراضات در شهرهایی به غیر از «پایتخت» منعقد می‌شود . با جوسازی رسانه‌ای و عملیات روانی، اعتراضات از حاشیه کشور به مرکز تسری داده می‌شود و با موجی تقویت شده به حاشیه‌ها بازمی‌گردد. مدل جدیدی که در روسیه در حال پیاده‌سازی(البته به‌عنوان پایلوت) است علاوه بر اعتراض‌سازی‌های شبه‌مدنی با گرایشات قومی و گروه‌های تجزیه‌طلب و گروه‌های تروریستی ترکیب شده است. مزایای این سلاح دموکراتیک(!) نسبت به نسل قبلی آن(انقلاب مخملی کلاسیک) آن‌است که؛ 1- توانایی مانور سیاسی و قدرت غافل‌گیری بیشتر دارد؛ 2- اعتراض‌های مدیریت‌شده چون در سطح کشور پخش شده می‌تواند در برابر اتهام خاستگاه طبقگی اعتراضات مقاومت کند؛ 3- کنترل اغتشاشات سخت‌تر است چون صحنه میدانی آن پخش شده است 4- خواسته‌های تجزیه‌طلبانه و قومیت‌مدارانه به کمک اغتشاشات می‌‌آید؛ 5- بخش عمده‌ای از مردم کشور و نه صرفاً پایتخت‌نشینان را درگیر می‌‌کند.

 بازیگری فعال اصلاح طلبان در طراحی های آینده

از سوی دیگر سابقه اصلاح‌طلبان یا همان فتنه‌گران نشان داده است هرگاه جلسات سری و امنیتی خاص در خارج از کشور می‌گیرند، طراحی جدید و فتنه جدید در راه است؛ قبل از فتنه 88 بخشی عمده از پروژه در جلسه «اربیل عراق» طراحی شد. 9 دی در تیتر یک شماره قبل خود به جلسه انتخاباتی اصلاح‌طلبان با آمریکایی‌ها در «بگرام افغانستان» برای طراحی اقدامات در انتخابات آتی مجلس، به‌طور مبسوط پرداخته است. اما استراتژی اعلام شده اصلاح‌طلبان نیز این تحلیل را تأیید می‌کند؛ آنها می‌گویند ما در انتخابات مجلس «عدم مشارکت فعال»‌ داریم!؛ «مشارکت‌نداشتن» می‌تواند در نتیجه عدم اقبال مردمی و احتمال رد صلاحیت و نارضایتی از مشارکت حداکثری باشد اما صفت «فعال» یعنی چه؟ معلوم است آنها از تودهنی شکست فضاحت‌بار در فتنه 88 متنبه نشده‌اند و انرژی خود را برای بازیگری «فعال» در ایجاد اغتشاشات و اعتراض‌سازی‌های فردای انتخابات مجلس، ذخیره کرده‌اند. برعکس ژست‌های مظلوم‌نمایانه و اظهار تمایل به آرمان‌های انقلاب و خط رهبری و ... اصلاح‌طلبان، آینده نظام جمهوری اسلامی را سیاه و تیره و تار می‌بینند.اصلاح‌طلبان در جلسات سری خود به آمریکایی‌ها قول داده‌اند در مرحله نظام‌سازی انقلاب‌های منطقه، به گونه‌ای ایران را مشغول به داخل سازند تا «نظام جمهوری اسلامی» الگوی کشورهای منطقه قرار نگیرد.در همین راستا با کمال بی‌شرمی و پررویی از الآن به برخی رهبران منطقه نامه زده‌اند. حزب منحله مشارکت در حوزه جوانان و اقشار و زنان در داخل و خارج کشور کمیته تشکیل داده است. آنها می‌خواهند از فردای انتخابات مجلس، موجی از اعتراضات را در سراسر کشور به صورت مصنوعی راه‌اندازی کنند و با ارتباط‌‌گیری و برقراری لینک با کانون‌های انقلابی منطقه، القا کنند که بله موج دومینووار انقلاب‌های منطقه به ایران رسید!! کدهای این سناریوی خبیثانه این است که گروهک نهضت آزادی با راشد الغنوشی(از رهبران انقلاب تونس) مکاتبه کرده و محمدرضا خاتمی وقیحانه به حزب‌الله و حماس نامه نگاشته است...ادامه دارد...

چرا رهبر انقلاب فرمودند؛ انتخابات آتی «چالشی» است

هنگامی‌که «مایک مک‌فال» به‌عنوان سفیر جدید آمریکا در روسیه معرفی شد از سوی مقامات امنیتی ایران پیغامی به مقامات روسیه داده شده که سفیر جدید آمریکا از خبره‌های جنگ نرم و جنگ روانی آمریکایی است و حتماً برای پیاده‌سازی طراحی خاصی مهره درجه یکی مثل او به‌عنوان سفیر معرفی شده است. حوادث اخیر در روسیه تحلیل ایران را تصدیق کرد. اما مقامات امنیتی روسیه هم امروز هشداری به ایران می‌دهند؛ آنها به ما می‌گویند «حواستان جمع باشد؛ مدل اعتراضات روسیه مدل جدیدی است».

کد تقلب در روستاها و شهرها

طراحی جدید آمریکایی ها احتمالاً از 50 روز قبل از انتخابات مجلس ایران کلید خواهد خورد. حتی گفته می‌شود مقامات آمریکایی مدل «سن‌پترزبورگ- مسکو» را به چشم آزمایشی برای مدل مثلاً «اصفهان-تهران» می‌خواهند. (شروع و کانون اعتراضات در روسیه نه در مسکو بلکه در سن‌پترزبورگ بود و سپس به مسکو کشید). آمریکایی‌ها می‌خواهند با استفاده از عقبه خیانتکار اصلاح‌طلبان فتنه‌گر در ایران به همراه سیاه‌لشگری از گروهک‌های تجزیه‌طلب و قومیت‌گرا و با یاری بی‌بصیرتی نامزدهایی که به رأی‌های طایفگی و قومیتی دل بسته‌اند، کد «تقلب» را به دور افتاده‌ترین شهرستان‌ها و حتی روستاها ببرند. برای رسانه‌های آمریکایی، «خون» مهم‌ است چه در تهران ریخته شود و چه در درگیری‌ طایفه‌ای و قبیله‌ای در گوشه کشور. استراتژی آنها این است که به نامزدهای شکست‌خورده در حوزه‌های شهرهای حاشیه‌ای و یا شهرستان‌ها، القا کنند که تقلب شده است و آنها هم فراخوانی برای اعتراض هواداران خود داشته باشند. اگر کانون فتنه 88 صرفاً در تهران بود، طراحی فتنه انتخاباتی بعدی برای حداقل 20 شهر و شهرستان کوچک و بزرگ است(اغتشاشات روسیه در بیش از 70 شهر و منطقه روی داده است). نامزدهای دلسوز و هواداران بابصیرت آنها در اقصی نقاط کشور باید از این طرح خطرناک اما کاملاً متحمل و جدی با خبر باشند؛ چه بسا اعتراضات ظاهراً به‌حق در محدوده‌ای کوچک در گوشه‌ای از شهرستان‌های حاشیه‌ای کشور، تدارکی باشد برای حرکت‌های تند بعدی که مقدمات قتل مردم عادی و القاء ناامنی را شکل دهد. سناریو و طراحی حوادث پس از انتخابات آتی مجلس ، که از سوی مراکز صهیونیستی تهیه شده است یک سناریو جامع و سرو ته دار است و ابعاد داخلی و منطقه‌ای دارد. رهبر معظم انقلاب که معمولاً همواره قبل از برگزاری انتخابات‌ها به ابعاد مثبت و شادی‌آفرین‌ انتخابات‌ها اشاره می‌کند در اظهاراتی متفاوت و تامل برانگیز (که چند مرتبه در جلسلات گوناگون تاکید شد) از انتخابات آتی مجلس تحت عنوان «چالش‌برانگیز» یاد کردند. به عنوان نمونه ایشان در عید فطر امسال فرمودند:» امسال ما در آخر سال، انتخابات را داریم. انتخابات همیشه در کشور ما تا حدودى یک حادثه‌ى چالش‌برانگیز است. اگرچه در مقایسه‌ با انتخابات‌هائى که در بعضى از کشورهاى دنیا - چه کشورهاى به اصطلاح پیشرفته، و چه بعضى از کشورهاى دیگر - برگزار می‌شود، که تویشان چه خباثتها، چه خیانتها، چه درگیرى‌ها، حتّى چه کشت و کشتارها اتفاق مى‌افتد، بحمدالله این حوادث در کشور ما نیست، اما بالاخره یک چالشى است؛ مردم را متوجه میکند. مراقب باشید این چالش به امنیت کشور صدمه نزند. انتخابات که مظهر حضور مردم است، مظهر مردم‌سالارى دینى است، باید پشتوانه‌ى امنیت ما باشد. نباید اجازه داد که این چیزى که ذخیره‌ى امنیت است، پشتوانه‌ى امنیت است، به امنیت ما صدمه وارد کند. دیدید، حس کردید، از نزدیک لمس کردید آن وقتى را که دشمنان میخواهند از انتخابات علیه امنیت کشور سوء استفاده کنند. باید همه مراقب باشند، همه بهوش باشند. آحاد مردم، مسئولان گوناگون، منبرداران سیاسى، کسانى که میتوانند با مردم حرف بزنند، همه مراقب باشند، مواظب باشند؛ از انتخابات مانند یک نعمت الهى پاسدارى کنند. « از این رو باید زنگ خطر رهبر انقلاب را جدی گرفت.

می خواهند کار ایران را یکسره کنند!

اصلاح‌طلبان منافق در یکی از جلساتی که با آمریکایی‌ها خلوت کرده بودند به آنها قول داده‌اند «3 ماه ایران را مشغول داخل سازند». هدف آمریکایی‌ها، بمباران رسانه‌ای ایران به بهانه اعتراضات احتمالی پس از انتخابات است تا به قول خودشان جمهوری اسلامی ایران را به «ایران تحقیرشده و ایران کوچک شده» تبدیل کنند و بُرد استراتژیک و منطقه‌ای ایران را کنترل کنند. آمریکایی‌ها می‌خواهند همزمان که مدل جدید جنگ نرم خود را با الهام از روش اعتراضات «روسیه» در «ایران» اجرا می‌کنند، مدل «لیبی» را برای «سوریه» ‌اجرا کنند. حصر و زندانی‌کردن پتانسیل مادی و معنوی ایران در مرزهای جغرافیایی خود آمال و آرزوی آمریکایی‌هاست تا با خیال راحت نظام‌های جایگزین منطقه را با شیوه‌های مختلف، منحرف و تدبیر کنند. اما آمریکایی‌ها خیال‌های خطرناک‌تر دیگری هم در سر دارند؛ «استراتژیست‌های آمریکایی‌ سال 2014 را پایان رویارویی غرب و ایران تعبیر کرده‌اند» و به خیال خام خودشان می‌خواهند کار ایران را تا آن موقع تمام کنند. پس از این‌رو انتخابات آتی مجلس برای آنها کلیدی است؛ مجلس در اختصاص بودجه مهم است از سوی دیگر ‌آنها می‌خواهند از مجلس- که به نوعی نماد صدای ملت است- صداهای «متفاوت» را بشنوند. حتی آنها می‌خواهند از پتانسیل جریان مشکوکی استفاده کنند تا پول و امکانات دولت در مواجهه با این سناریو کاملاً‌ طراحی شده در مقابل منافع نظام عمل کند.طراحی آینده آمریکایی ها برخلاف فتنه 88 ترکیبی از اغتشاشات و نافرمانی های برون حاکمیتی و اقدامات منافقان داخل حکومت است.

پیش بینی نشده ها را پیش بینی کنیم

مجموعه عوامل گفته شده و نکات دیگری که اشاره نشد، هشداری را گوشزد می‌کند که «زنگ خطر» رهبر انقلاب را جدی بگیریم؛ انتخابات آتی از جهات امنیتی و سیاسی فوق‌العاده حساس و پیچیده است و هوشیاری و آمادگی مضاعف را می‌خواهد. واقعا اگر فتنه سال 88 به خوبی واکاوی شود و نشانه‌های طراحی خطرناک آینده به‌درستی رصد شود، غلبه بر فتنه آینده نیز «آسان» خواهد بود. یکی از مؤلفه‌های بصیرت مؤمنانه، شناخت پیچیدگی‌ها و زوایای پنهان طراحی دشمن است؛»المومن کیس». اگر سخت تأمل کنیم و سخت هوشیار باشیم غلبه در فتنه‌ها «سهل» خواهد بود. اگر پیش‌بینی نشدنی‌ها را پیش‌بینی کنیم؛ هرگز غافل‌گیر نخواهیم شد.( منبع نشریه 9دی

+ نوشته شـــده در سه شنبه 20 دی1390ساعــت22:39 تــوسط هیئت تحریریه |
نامه 10 تشکل دانشجویی دانشگاه های شیراز به رئیس قوه ی قضائیه

بسمه تعالی

حضرت آیت الله صادق آملی لاریجانی

ریاست محترم قوه قضائیه

سلام علیکم

قریب به 1 سال قبل برایتان رنجنامه ای نوشتیم از تساهل ها و تسامح های مجموعه تحت مدیریتتان، در برخورد با مفاسد اقتصادی استان فارس. رنجنامه ای از عدم پیگیری پرونده های زمینخواری و نگرانی از طولانی شدن رسیدگی به پرونده متهمان شورای شهر. اما اکنون، شرایط بسیار تغییر کرده !

پیرو سخنان شما در برخورد قاطع با مفاسد اقتصادی ،یکی از متهمان اصلی پرونده زمین خواری در استان فارس، در دادگاه تجدید نظر ، از کلیه اتهامات وارده تبرئه شد!! متهمی که دادگاه بدوی رای به 6 سال حبس وی و پرداخت 336 میلیون تومان داده بود! حال سوال افکار عمومی این است: این چه مبارزه ای با مفاسد اقتصادی است که آقازاده ای را در ابتدا به 6 سال حبس و پرداخت 336 میلیون تومان محکوم می کند و بعد او را از تمام اتهامات مبرا می داند؟! معنای این حکم چیست؟ یعنی تمام این زمین خواری ها و رانت خواری ها خیالی بیش نبوده ؟ یعنی حضرت ایشان در تمام این اتفاقات تنها یک نظاره گر بوده اند؟! تفاوت فاحش این دو رای چگونه قابل توجیه است؟!

جناب آقای آملی لاریجانی

یک سال قبل ، 3 عضو شورای شهر شیراز ، به اتهام مفاسد اقتصادی بازداشت شده بودند، و ما برای شما نوشتیم که لطفا پرونده ی اینان را سریعا پیگیری نمائید. برایتان نوشتیم که نمی شود صدها میلیارد عوارض مردم را در اختیار کسانی قرار داد که متهم به فساد اقتصادی اند. نوشتیم نمی شود اختیار یک شهر را به چنین افرادی سپرد.افرادی که با یک قیام و قعود صدها میلیارد را در شهر جابه جا می کنند و مجموعه های تجاری چند صد واحدی به تصویب می رسانند.! حالا پس از یک سال حضور و تصمیم گیری متهمان در شورای شهر ، و نطق های بامزه ی آنان در باب لزوم مبارزه با فساد اقتصادی در سال جهاد اقتصادی!! 2 نفر از آنان مجرم شناخته شده اند. اما مردم را چه سود؟! مجموعه تحت مدیریت شما در استان حتی اراده ای برای تعلیق عضویت اینان تا رای نهایی دادگاه هم ندارد.حالا ضمن قدر دانی از پیگیری های سریع ! قوه قضائیه از شما سوالاتی داریم: تکلیف عضویت اینان در شورای شهر تا صدور حکم نهایی چه می شود؟ آیا اینان همچنان در شورای شهر جولان خواهند داد؟ آیا همچنان برای عوارض مردم ما تصمیم  می گیرند، در شرایطی که دادگاه آنان را مجرم شناخته؟ زمان رسیدگی به پرونده اینان چقدر است؟ 1 سال ،2 سال ، یا بیشتر؟ پیشتر خواهان تشکیل کمیته ی تحقیق و تفحص از شورا نیز بودیم که گویا این  درخواست، در بایگانی دادگستری استان در حال خاک خوردن است!

حضرت آیت الله

این دو پرونده گرچه در ظاهر هیچ ارتباطی با هم ندارند ، اما نکاتی دراینان هست که تصویر مشترکی را از اقدامات قوه قضائیه در اذهان عمومی ترسیم می کند. اول اینکه مسئولان قضایی استان هیچ لزومی برای پاسخگویی به دانشجویان و افکار عمومی ، در قبال تصمیماتشان نمی بینند. و دوم اینکه در هر دو پرونده آقازادگان  تبرئه شدند! باید دید رای دادگاه تجدید نظر می تواند وجه تشابه سوم این دو پرونده باشد؟

در پایان امیدواریم سخنان شما مبنی بر مبارزه با فساد اقتصادی ، در شیراز ، پایتخت زمین خواری و بهشت رانت خواران نمود عینی پیدا کند.

بسیج دانشجویی دانشگاه شیراز

بسیج دانشجویی دانشگاه آزاد شیراز

بسیج دانشجویی دانشگاه علوم پزشکی شیراز

بسیج دانشجویی دانشگاه پیام نور شیراز

بسیج دانشجویی دانشکده فنی باهنر شیراز

جامعه اسلامی دانشجویان دانشگاه شیراز

جامعه اسلامی دانشجویان دانشگاه علوم پزشکی شیراز

انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه علوم پزشکی شیراز

ستاد یادواره شهدای دانشگاه شیراز

تشکل دانشجویی وصال دانشگاه آزاد شیراز
+ نوشته شـــده در جمعه 16 دی1390ساعــت15:28 تــوسط هیئت تحریریه |
تشنه تر از آب

از داشته ها اگر تهی شدی، پژواک پر طنین این آوا، دلت را تسخیر خواهد کرد: «هر که دارد هوس کرب و بلا بسم ا...»

شرایط فتنه انگیز زمان ما و مخلوط شدن حق و باطل با یک دیگر به گونه ای است که تشخیص حق را برای مردم –به ویژه عوام- دشوار ساخته و بی بصیرتی عوام و دنیا طلبی خواص می تواند تکرار حوادث تلخ صدر اسلام را در پی داشته باشد. از این رو لازمه رسیدن به ابعاد بصیرت نگاه عمیق و دوباره ما به تاریخ است. آن گونه که حق از باطل آشکار شود. مسلما در تاریخ اسلام، پرعبرت ترین و درس آموزترین حادثه، عاشورا بوده است.

کربلا یک حادثه ی کامل است. تنها جنگ نیست، مسائل نظامی است، اخلاقی است، فرهنگی است، سیاسی است. کربلا از تاریخ جهالت زدایی کرد. کربلا خط را روشن کرد. کربلا راه توجیه انسان را بست و حجت را بر همه تمام کرد. و اگر راه اباعبدا...(ع) را نشناسیم و کربلا را در وجود خود منعکس نسازیم، حسین(ع) در کربلای دل ما تشنه لب شهید می شود.

درس هایی از کربلا:

- مهم ترین اصل بصیرت و آگاهی است. گاهی یک حرکت بجا تاریخ را نجات می دهد و گاهی یک حرکت نابجا که ناشی از جهل، ضعف و دنیا طلبی است، تاریخ را در ورطه گمراهی می غلتاند.

- دنیا برای مومن مضمار است. حضرت ابا عبدا...(ع)  به ما آموخت که صحنه ی زندگی میدانگاهی است که باید با تمام توان وارد آن شده و مراقب آسیب ها و آسیب رسان ها باشیم و در کار خود درنگ،  توقف و سستی نکنیم.

- در کربلا هیچکس اضافه نیست. عنصر زائد اضافی، مزاحم و بیکار در کربلای ابا عبدا...(ع) وجود ندارد، همه مسولیت دارند و نقش هایشان نیز مشخص است.

- در جریان کربلا هیچ ناخالصی وجود ندارد، همه عاشق هستند. در کربلا یک پارادوکس شگفت وجود دارد، خواندن و راندن! امام هر موقعیتی و هر حادثه ای را بهانه ای برای تکاندن و ریزش یاران قرار می دهند و از طرفی می کوشند که هر کس استعدادی دارد جذب شود تا اتفاقی که در نهایت می افتد برای پاک ترین،  ناب ترین و خالص ترین ها باشد.

- کربلا به ما آموخت همیشه تشنه باشیم، چرا که این تشنه است که در راه رسیدن به هدف تکاپو می کند. کربلا به ما آموخت هیچگاه راه را پایان یافته تلقی نکنیم و سعی کنیم زمینه ای بسازیم که بعد از ما دیگران بتوانند آن را ادامه دهند.

- بهترین راه ممکن است سخت ترین راه باشد. عاشورا یعنی ایستادن در مقابل عافیت، هر کس عافیت را گزید عاشورایی نیست و کسی می تواند اباعبدا...(ع) را همراهی کند که بتواند از لذت های آنی و فانی خودش بگذرد.

+ نوشته شـــده در جمعه 25 آذر1390ساعــت17:20 تــوسط هیئت تحریریه |
هیچ چیز تغییر نکرده است...

واکاوی ابعاد منتشر نشده پرونده مدیریتی 5 ساله دکتر موغلی(1)

پس از استعفای تاکتیکی و فراربه جلو دکتر موغلی از ریاست دانشگاه پیام نور استان فارس و عزل و نصب های معنادار در دانشگاه، اکنون فرصت مناسبی است تا پرونده مدیریتی دکتر موغلی را بازخوانی کرده، شاید در سایه ی آن کمی از ابهامات و سوالات دانشجویان کاسته شود و در عین حال روشنگری برای عموم دانشجویان از وضعیت دانشگاه گردد.

دکتر علیرضا موغلی در سال 75 رئیس دانشگاه پیام نور مرکز داراب می شود، در داراب به دلایلی که هیچوقت گفته نشد، مجبور به استعفا مي گردد.

از گذشته پُرابهام دکتر موغلی که بگذریم، دوران سراسر حاشیه در دانشگاه پیام نور استان فارس آغاز می شود. پس از کنار رفتن دکتر قرائتی(ریاست سابق دانشگاه پیام نور فارس)، در حالیکه هیچکس انتظارش را نداشت با واسطه یکی از نمایندگان مجلس، دکتر موغلی در سال 85 به ریاست دانشگاه پیام نور فارس و منطقه 5 می رسد.

در ابتدای امر دکتر موغلی با حمایت های بی دریغ حراست و برخی نمایندگان مجلس توانست میخ ریاست خود را محکم بکوبد. اما چندی نگذشت و با آغاز سال تحصیلی 1386، و پذیرش بیش از ظرفیت دانشجویان، دکتر موغلی با اولین بحران جدی روبرو شد. تا جائیکه بدلیل شرایط آشفته و نامناسب دانشگاه در مسائل آموزشی، فرهنگی، حراستی و...آن زمان شاهد تجمع های اعتراضی دانشجویان مقابل ساختمان مدیریت بودیم.

دقیقا همین زمان بود که بسیج دانشجویی به عنوان پرچمدار عدالتخواهی و پیگیر مطالبات دانشجویان بارها اعتراض خود را به مسئولین دانشگاه و مسئولین حراست رساند. بسیج دانشجویی جهت تحقق مطالبات به حق دانشجویان از تذکرات غیرعلنی و مشفقانه به دکتر موغلی و حراست شروع کرد، اما با بی توجهی مسئولین دانشگاه و حمایت تمام قد حراست از مدیریت دانشگاه، مجبور شد تا در نامه ای سربسته مطالبات را رسما به آنها گوشزد کند، که با پاسخی توجیه کننده نه قانع کننده روبرو شد.

روزهای سختی به دانشجویان می گذشت و اخبار ناخوشایندی از پشت پرده های دانشگاه بدست ما می رسید، تا اینکه حضورا و مکتوب مطالبات جدی دانشجویان را به ریاست وقت سازمان مرکزی دانشگاه پیام نور کشور و وزیرعلوم وقت رساندیم، که بعد از مدتی از جانب وزیر علوم نامه ای جهت پیگیری مشکلات به استان فارس آمد، که با کلی گویی و بی توجهی مواجه شد.

هر چند از زمان می گذشت، ابعاد فاجعه بیشتر می شد، و گوش کسی بدهکار نبود. تا اینکه برای اولین بار مجبور شدیم یکی از صدها پرونده منتشر نشده را در نشریه(مشکات) و در قالب مصاحبه افشا کنیم. استخدام براساس فامیل سالاری و زد و بندهای پشت پرده، که خود باعث سروصداهای فراوان از سوی مظنونین(نه متهمین) شد، تا سرآغاز جدیدی در حرکت عدالتخواهانه باشد. و از این پس با صراحت و شجاعت توپخانه خود را به نشریه مشکات برده و در هر شماره تیری به سمت مفاسد و مشکلات دانشگاه شلیک کردیم تا دانشجویان هم از وقایع پشت پرده دانشگاه مطلع شوند. چرا که دیگر تکلیف به روشنگری علنی بود.

در حالیکه شرایط برای دکتر موغلی سخت شده بود، سفرپُر خیر برکت مقام معظم رهبری(مد ظله العالی) به شیراز و صحبت های یکی از اعضای بسیج دانشجویی دانشگاه پیام نور شیراز، به عنوان نماینده دانشجویان و بیان اندکی از دغدغه ها باعث شد که در مصوبه ای 15000000000 تومان به دانشگاه کمک شود. ناگفته نماند مسئولین دانشگاه اجازه ندادند که تمام مطالبات دانشجویان بیان شود، و سخنان نماینده دانشجویان با تیغ سانسور ذبح شد.

در حالیکه تمام رئیسان دانشگاه های پیام نور در سراسر کشور عوض می شدند، دکتر موغلی با استفاده از بودجه کلانی که به او تعلق گرفته بود، اندکی از مشکلات ظاهری دانشگاه را مرتفع کرد و بواسطه قدرت نفوذ و لابی گری حرفه ای با نمایندگان و ریاست وقت پیام نور کشور و حمایت حراست در پست خود باقی ماند.

اکنون تنها جهت یادآوری و هشداری دوباره برخی از اقدامات انجام گرفته در طول این سال ها که مورد اعتراض دانشجویان قرارگرفته بود، و تا کنون هیچ پاسخ درخوری به آنها داده نشده است را ذکر می کنیم.

در حوزه مسائل عمرانی که همیشه به عنوان پُز مدیریتی در هر کوی و برزنی فریاد زده می شود، با در نظر گرفتن نقاط مثبت آن باید بودجه کلان از سفر مقام معظم رهبری و کمک های خیرین را نیز در نظر گرفت. ضمنا کیفیت و سرعت کارهای عمرانی مانند ساخت مسجد که تا همین سال گذشته سقفش چند بار فروریخت نیز باید به آن اضافه کرد. حتی شنیده شده است در برخی مناقصه ها دخل و تصرف هایی غیرقانونی صورت پذیرفته است.

گرایشات سیاسی که تعجب همگان را برانگیخته است. شخصی که تا دقایق قبل از اعلام نتایج انتخابات جزو حامیان سرسخت جریان فتنه بود، بلافاصله بعد از اعلام نتایج انتخابات خود را به عنوان سینه چاک احمدی نژاد و اصولگرا معرفی می کند، تا بتواند همچنان ریاست خود را ادامه دهد.

 اما مصداقی که همیشه مورد اعتراض جدی ما دانشجویان قرارگرفته است، گزینش اساتید مشکل دار و فاقد صلاحیت های علمی و اخلاقی است. که در یکی از موارد فردی به نام "م.ر" از اعضای حزب منحله و غیرقانونی مشارکت را برخلاف دستور نهادهای امنیتی به عنوان استاد مدعو به دانشگاه دعوت می کند. فردی که در پرونده خود سابقه بازدداشت نیز داشته است.

ادامه دارد ...

+ نوشته شـــده در دوشنبه 21 آذر1390ساعــت15:32 تــوسط هیئت تحریریه |
برگزاری نمایشگاه بسیج دانشجویی دانشگاه پیام نور شیراز
بسیج دانشجویی شهید شاهچراغی دانشگاه پیام نور شیراز به مناسبت هفته بسیج نمایشگاه بزرگی را در این دانشگاه برپا کرده است.
 در این نمایشگاه بزرگ که با استقبال فراوان دانشجویان همراه شده است، کانون های دوازده گانه بسیج دانشجویی هر کدام در غرفه ای جداگانه دستاوردها، اقدامات و معرفی از کانون های خود را به نمایش گذاشته اند.
این نمایشگاه از دوم آذرماه، سالروز تشکیل بسیج دانشجویی به مدت هشت روز در دانشگاه پیام نور شیراز برای بازدید دانشجویان برپا شده است.
بازتاب این مطلب در: شیرازنا ، شبکه خبر دانشجو
+ نوشته شـــده در یکشنبه 6 آذر1390ساعــت14:24 تــوسط هیئت تحریریه |
جزوه فرهنگی: چگونه یادداشت بنویسیم؟
اولین جزوه فرهنگی ماهنامه حیات، با عنوان «شیوه نامه نگارش یادداشت طراحی و منتشر گردید.
این جزوه شامل مباحثی چون «قسمتهای مختلف یک یادداشت»، «مهارت تیترنویسی»، «اشاره نویسی»، «سوتیتر» و ... است.
برای دانلود فایل پی دی اف (PDF) این بروشور
اینجا را کلیک کنید.
+ نوشته شـــده در سه شنبه 24 آبان1390ساعــت13:5 تــوسط هیئت تحریریه |
از بازماندن در تحصيل تا دغدغه انقلابي داشتن
نگاهي به سبك‌هاي زندگي دانشجويي – بخش دوم؛
فضاي دانشگاه عرصه‌هاي گوناگوني پيش روي افراد مي گشايد ولي اينكه هر فردي چه مسيري را انتخاب كند موردي است كه آينده او را تحت‌الشعاع قرار مي‌دهد، لذا بر آن شديم تا سبك‌هاي زندگي مختلف را از زبان كسي كه در آن فضا قرار داشته بيان كنيم.
 
گروه اولي كه در دانشگاه حضور دارند مسيري را انتخاب مي‌كردند كه سرانجامش كاملا روشن بود، يعني هر درسي را دانشگاه ارائه مي‌كرد به خوبي مي‌آموختند؛ چيزي را مي‌آموختند كه استاد از آنها مي‌خواست و جوري مي‌آموختند كه در امتحان مي‌آمد.
 
آينده اين افراد نيز مشخص بود؛ ولي اشكال اين دسته اين بود كه در بهترين حالت، تنها بار خود را به دوش مي‌كشيدند.
 
گروه دومي بودند كه دغدغه‌مندي و درد دين اجازه نمي‌داد صرفا شهروند مطيع و نمونه‌اي براي دانشگاه و جامعه باشند، درسشان را خوب مي‌خواندند و در كنار آن كارهاي مختلفي فرهنگي از نوع مرسومش و كمك به نيازمندان و محرومان و كمك به برگزاري برنامه‌هاي مذهبي را انجام مي‌دادند.

اين افراد از كمك به محرومين احساس معنويت مي‌كردند، ولي از فعاليت در عرصه‌هاي منازعه برانگيز، خواه فكري و خواه سياسي احساس كدورت مي‌كردند.

گره سوم؛ افرادي كه مبارزه مي‌كردند اما زندگي نمي‌كردند

دسته سوم- خواسته و تعمدي، يا اغلب ناخواسته – از تحصيل در ساختار رسمي به صورت موفق باز مي‌ماندند و مثل يك دانشجوي عادي و گاهي تنبل در درس رسمي پيش مي‌رفتند؛ نيروهاي كارآمدي بودند كه ساختار آموزشي، آنان را در بهترين صورت، انسان‌هايي با دغدغه‌هاي ستودني، اما افرادي نه چندان قوي در دانش مي‌شناخت كه حتي گاهي موفق به اتمام تحصيل نيز نمي‌شدند.
 
زندگي معمول اين دسته با اخلال مواجه بود و اين افراد، هر چند از نظر توان علمي و اجرايي چيزي كم نداشتند، اما مشكلات فراواني را در زندگي مجردي و متاهلي خود پيش رو داشتند و به واسطه عدم موفقيت در ساختار، از يافتن شغلي كه معاششان را در عين مبارزه تامين كنند، باز مي‌ماندند.
 
اين افراد بايد زماني را صرف مبارزه مي‌كردند و زماني را نيز صرف معاش و يا با معاش دست و پا شكسته‌اي روزگار مي‌گذراندند تا مبارزه كنند اينان مبارزه مي‌كردند اما زندگي نمي‌كردند برخي ممكن بود نهايتا مبارزه را رها كنند و زندگي را ادامه دهند؛ چراكه جمع بين زندگي و مبارزه برايشان چندان شدني نبود به واسطه اين شرايط، توان كمتري در حل چالش‌ها داشتند و در نتيجه مشكلات آنان سير فزاينده‌اي مي‌يافت.
 
گروه چهارم؛ تحصيل دانش را با دغدغه انقلاب اسلامي به صورت جدي پيش مي‌بردند
 
گروه چهارمي هم بودند كه درس هاي دانشگاه را بسيار خوب مي‌خواندند، اما به واقع اين حاشيه كارشان بود و تحصيل دانش را با دغدغه انقلاب اسلامي به صورت جدي در برنامه فردي و جمعي ديگري پيش مي‌بردند. به خوبي تشخيص داده بودند كه محدود ماندن به ساختار رسمي تحصيل، نتيجه‌اش حركت در پازل نظام‌هاي حاكم كنوني است.

اين گروه آينده روشني داشتند و به لحاظ علمي از قوت بالايي برخوردار بودند و معمولا در كسوت استادان نه چندان مورد قبول ساختار آموزشي و البته مورد اقبال و پسند دانش‌جويان، به تدريس مشغول مي‌شدند.
 
تعداد اين دسته بسيار اندك بود اغلب هم به بخش‌هاي مهمي از زندگي نمي‌رسيدند؛ مثلا ازدواج نمي‌كردند يا در امور سياسي بي‌اطلاع مي‌ماندند. در مجموع اين گروه در زندگي مبارزه مي‌كردند.

در معاششان مشكل چنداني پيدا نمي‌كردند و بدون نياز به كاستن از مبارزه مي‌توانستند خود و خانواده را از نظر مالي به طور متوسطه يا بالاتر تامين كنند، البته مي‌توانستند با رها كردن كارهايي كه وظيفه خود مي‌دانند به تمكين مالي بالايي دست يابند اما چنين نمي‌كردند.
 
خانه يا ماشين داشتن يا نداشتن، عنصر تعيين كننده براي برنامه زندگي آنان نبود
 
با وجود امكان زندگي رفاهي، يك زندگي معمول داشتند، گاه از سطح معمول هم پايين‌تر، اما ظاهرشان معمولي بود. اگر دستشان مي‌رسيد ماشين هم مي‌خريدند اگر نه اصراري نداشتند؛ نكته جالب توجه اين‌كه خانه داشتن يا نداشتن، ماشين داشتن يا نداشتن، بالا شهر بودن يا پايين شهر بودن عنصر تعيين كننده براي برنامه زندگي آنان نبود؛ بلكه به تبع ساير برنامه‌هاي علمي و فعاليت‌هاي ديگر، اين موارد تعيين مي‌شد.

زندگي اين گروه چالش‌هايي داشت اما به علت قوت شخصي و جايگاه اجتماعي بر چالش‌ها غلبه مي‌كردند. اين گروه را در مثل مي‌توان به ارتشياني با درجات بالاي نظامي و در عين حال، تعهد بالاتر از درجه نظامي در نظر گرفت كه در جنگ شركت داشتند، در نتيجه براي مبارزه، راحت‌تر به ملزومات مبارزه دست مي‌يافتند.

به هر حال اين دسته، افرادي موفق از منظر ساختار نيز بودند. به تعبيري ديگر اين گروه، ساختارها و اقتضائات را به خوبي تحمل مي‌كردند و سعي مي‌كردند به اصل مبارزه آنان ضربه‌اي وارد نشود و يا حتي از ظرفيت ساختار به صورت بهينه در جهت مبارز بهره مي‌بردند.
 
شرايط مبارزه براي آنها فراهم بود و همين ممكن بود مبارزه را به حرفه تبديل كند مثل همان مقام بلند پايه ارتشي كه به هر حال، اهل مبارزه باشد يا نباشد، در زمان جنگ به طور معمول بايد بجنگد.

به هر حال شكل مبارزه و شكل زندگي اين گروه متحد شده بود تا لازم نباشد ميان اين دو يكي را انتخاب كنند، يا از يكي بكاهند و به ديگري بيفزايند. از سوي ديگر، تغيير موضوع و ميدان مبارزه، كار را بر اين دسته سخت خواهد كرد.

ادامه دارد ...
+ نوشته شـــده در پنجشنبه 28 مهر1390ساعــت16:11 تــوسط هیئت تحریریه |
ساعات شبانه‌روز را چطور به درس‌ها و فعاليت‌هاي ديگر اختصاص دهيم؟
نگاهي به سبك‌هاي زندگي دانشجويي - بخش اول؛
روزهاي ابتدايي دانشگاه است و جمعي نيز ورودي جديد به دانشگاه‌ها هستند؛ مطلبي كه مهم است اينكه دانشجويان چگونه با اين فضا مواجه مي شوند.
 
چيزي كه مشخص است اينكه اين فضا با محيط هاي قبلي متفاوت است و عرصه هاي گوناگوني پيش روي افراد گشوده مي شود ولي اينكه هر فردي چه مسيري را انتخاب كند موردي است كه آينده او را تحت الشعاع قرار مي دهد، كه سبك زندگي هاي مختلف را از زبان كسي كه در آن فضا قرار داشته بيان مي كنيم.
 
در دانشگاه مهمترين مسئله اين است كه چطور بايد ساعات شبانه‌روز را به درس‌هاي دانشگاه و از سوي ديگر به اقدامات مختلفي كه حتما از كلاس‌هاي دانشگاه واجب‌تر است، اختصاص داد در اين ميان روش‌ها يا مدل‌هاي مختلفي پيدا شد.

گروه اول؛ دسته‌اي كه مبارزه نمي‌كردند؛ زندگي مي‌كردند

گروه اول كه بسيار بودند، از همان ابتدا مسيري را انتخاب مي كردند كه سرانجامش كاملا روشن بود، درس خواندن به سبك تحصيل در يك نظام علمي كاملا پيش رفته و مطمئن؛ يعني هر درسي را دانشگاه ارائه مي‌كرد به خوبي مي‌آموختند. چيزي را مي‌آموختند كه استاد از آنها مي‌خواست و جوري مي‌آموختند كه در امتحان مي‌آمد.

البته مهم بود كه هماهنگ با همان ديدگاهي بينديشند كه استاد مي‌گويد و مهمتر اين كه مسائل علمي مورد اهتمام همان مسائلي باشد كه فضاي علمي رايج و استاد، گروه و دانشگاه به ترتيب مي‌پسندند.

رابطه خوب و صميمي و گاه شخصي با اساتيد و مسئولان دانشگاه از خصوصيات هم‌پيوند با اين نحوه تحصيل بود،‌ شنيده بوديم كه در رابطه‌اي كه با اساتيد برقرار مي‌كنند، در انديشه موقعيت‌هاي آينده‌اند.

اين انتخاب، انتخابي بسيار موفقيت‌آميز بود، چون انسان به روشني تكليف خود را مي‌دانست و با خيال آسوده به تحصيل مي‌پرداخت. كساني كه تجربه‌اش را دارند تأييد مي‌كنند كه روي روال و موفق بودن و شسته رفته درس خواندن، فارغ از نتايجش، به خودي خود لذتي دارد.
 
آينده مشخص با شغل مناسب
 
آينده اين افراد نيز از ابتدا مشخص بود؛ در مهلت مقرر و گاه كمتر فارغ‌التحصيل مي‌شدند، بلافاصله دكتري و بعد هم يك شغل مناسب و ... زندگي روي روال و در چارچوب‌هايي كه ساختارها براي انسان تعريف مي‌كنند.

بارها و بارها وسوسه مي‌شدم كه به اين سبك از تحصيل رو بياورم؛ آرمشي داشت. كساني كه طعم ناگوار بي‌سر و ساماني را چشيده‌اند به خوبي مي‌دانند سروسامان يافتن از طريق چنين سبكي در تحصيل و زندگي دانشجويي چقدر وسوسه‌انگيز است.

اين دسته به خوبي به همه بخش‌هاي زندگي خود مي‌رسيدند، ورزش، تفريح، عبادت و ... همه چيز سر جاي خود قرار داشت، حداقل در ظاهر. تيپ مرتب و معقول اين دسته نيز از نظم در زندگي خبر مي‌داد. هيچ اشكالي نمي‌شد در فضاي معقول و رايج جامعه به آنان گرفت. هر جز از زندگي آنان مطابق موازين عقلي و ديني قابل توجيه و بلكه تجليل بود.
 
اشكال اين دسته اين بود كه در بهترين حالت، بار خود را به دوش مي‌كشيدند

اشكال اين دسته دوستان اين بود كه در بهترين حالت، بار خود را به دوش مي‌كشيدند، در يك كلام، مبارزه نمي‌كردند؛ زندگي مي‌كردند.

شكل زندگي آنان در نهايت شبيه ديگران است. الگوي اصلاح شده سبك زندگي رايج كه در آن، مشكلات مالي و ناهنجاري‌هاي اجتماعي وجود ندارد يا بسيار اندك است. شهروندان خوب و نمونه. معمولا هم اهل شركت معقول در برنامه‌هاي مذهبي هستند. آنان از رنج‌هاي معمول مردم كمتر رنج مي‌برند و در مجموع از ديد يك ناظر بيروني مشكل خاصي ندارند. در واقعيت هم اگر چه مشكلاتي دارند، اما درد بزرگي ندارند تا در سوداي تحولي عظيم متلاطم باشند.

زندگي آرام و بي‌دغدغه، بهترين عنوان براي زندگي آنان است. از آنجا كه شكل زندگي اين دسته همان شكل رايج است، توضيح چنداني در خصوص شكل زندگي آنان لازم نيست.
 
گروه دوم؛ دسته‌اي كه زندگي مي‌كردند و مبارزه هم در كنارش

گروه دومي بودند كه دغدغه‌مندي و درد دين اجازه نمي‌داد صرفا شهروند مطيع و نمونه‌اي براي شهر دانشگاه، اداره، محله و... باشند، درسشان را خوب مي‌خواندند و در كنار آن به دغدغه‌هاي خود مي‌پرداختند. كارهاي مختلفي فرهنگي از نوع مرسومش و كمك به نيازمندان و محرومان و كمك به برگزاري برنامه‌هاي مذهبي و... از فعاليت‌هاي مرسومشان بود.

شكل تحصيل آنها همان شكل قبل بود. البته آنان نه از سر راحت‌طلبي بلكه با اين تصور كه بهترين كار در تحصيل، درس خواندن به همان سبك رايج است، چنين راهي را مي‌رفتند و به تعبير صريح‌تر، دركي از نوعي ديگر از تحصيل نداشتند.

مبارزه در كنار زندگي بود و به تعبير تندتر براي برخي مبارزه فعاليتي فوق برنامه بود در يك كلام زندگي مي‌كردند و مبارزه هم در كنارش.

آينده اين عزيزان تفاوت‌هايي به نسبت گروه قبل داشت به دليل فقدان دورانديشي به خصوص در روابط! اين گروه موقعيت شغلي كمتري داشتند، البته نه در حدي كه بيكار بمانند. در زندگي كارهاي خير و اين دست امور بودند.
 
از فعاليت در عرصه‌هاي منازعه برانگيز، خواه فكري و خواه سياسي احساس كدورت مي‌كردند
 
كارهاي خويشان اغلب كارهاي خوبي بود كه همه بر سر خوب بودنش توافق دارند؛ بيش از آنكه اهل مبارزه با دشمن باشند، اهل كمك به دوستان بودند؛‌ مثلا اگر سر دو راهي يك فعاليت سياسي يا يك فعاليت براي كمك به محرومين قرار مي‌گرفتند، بي‌درنگ دومي را انتخاب مي‌كردند.

از كمك به محرومين احساس معنويت مي‌كردند، اما از فعاليت در عرصه‌هاي منازعه برانگيز، خواه فكري و خواه سياسي هرگز؛ و چه بسا كه احساس كدورت مي كردند.

در زندگي بعد از تاهل به شغل‌هاي نه چندان اسم و رسم دار هم قانع بودند و البته از اسم و رسم هم اگر احساس تكليف مي‌كردند ابايي نداشتند.

با قرائت رسمي از دين و معنويت هماهنگ بودند و در اجتماع نيز كمتر كسي با آنها دشمني داشت؛ با كمتر چيز و كمتر كسي درگيري داشتند. به ساختارهاي كلي و نظام‌هاي كلي ايراد چنداني نداشتند.
 
افراد اثرگذاري كه هر جا بودند، نماد معنويت و منبع محبت به ديگران قرار مي‌گرفتند. در معاش خود هم ميانه‌روي در كنار نمي‌گذاشتند. مثلا از اين دسته، كسي را سوار بر كمري يا ماكزيما نمي‌بينيد، اگر چه از دسته اول بعدي نداشت.
 
تفريح و عبادت و ... هر يك جايي داشت و البته وقف وقت و مال، گاه عرصه را بر برخي از كارها در زندگي شخصي تنگ مي‌كرد. عنوان آدم‌هاي خوب و زندگي خوب و معنوي براي اين دسته مناسب است تحول در نگاه آنان يعني اين كه هر كس كارش را خوب انجام دهد و ايمان و ايثار و اخلاق در جامعه رايج شود.

ادامه دارد ...
+ نوشته شـــده در چهارشنبه 27 مهر1390ساعــت11:9 تــوسط هیئت تحریریه |