بسم الله الرحمن الرحيم
محضر مبارک نخبه الفلاسفه آيه الله العظمی جناب آقای طباطبائی ادام الله عمرکم ماشاءالله سلام عليکم و رحمه الله و برکاته.
کوتاه سخن آنکه جوانی هستم 22 ساله، ...چنين تشخيص می دهم که تنها ممکن است شما باشيد که به اين سؤال من پاسخ دهيد. در محيط و شرايطی که زندگی می کنم، هوای نفس و آمال و آرزوها بر من تسلط فراوانی دارند و مرا اسير خود ساختهاند و سبب آن شدهاند که مرا از حرکت به سوی الله، و حرکت در مسير استعداد خود بازداشته و میدارند. درخواستی که از شما دارم، برای من بفرماييد بدانم به چه اعمالی دست بزنم تا بر نفس مسلط شوم و اين طلسم شوم را که همگان گرفتار آنند بشکنم و سعادت بر من حکومت کند؟
يادآور می شوم نصيحت نمی خواهم و اِلّا ديگران ادعای نصحيت فراوان دارند. دستورات عملی برای پيروزی لازم دارم. همان گونه که شما در تحصيلات خود در نجف پيش استاد فلسفه داشتيد، همان شخصی که تسلط به فلسفه اشراق داشت. (مسموع است).
باز هم خاطرنشان می سازم که نويسنده با خود فکر می کند که شفاهاً موفق به پاسخ اين سؤال نمی شود. وانگهی شرم دارم که بيهوده وقت گرانمايه شما را بگيرم. لذا تقاضا دارم پدرانه چنانچه صلاح می دانيد و بر اين موضوع ميتوانيد اصالتی قائل شويد مرا کمک کنيد. در صورت منفی بودن، به فکر ناقص من لبخند نزنيد و مخفيانه نامه را پاره کنيد و مرا نيز به حال خود واگذاريد. متشکرم.
امضا 1355/10/23
پاسخ علامه طباطبائی به نامه ايشان:
بسم الله الرحمن الرحيم
السلام عليکم
برای موفق شدن و رسيدن به منظوری که در پشت ورقه مرقوم داشته ايد لازم است همتی برآورده، توبه ای نموده، به مراقبه و محاسبه پردازيد. به اين نحو که هر روز که طرف صبح از خواب بيدار می شويد قصد جدی کنيد که در هر عملی که پيش آيد، رضای خدا - عز اسمه - را مراعات خواهم کرد. آن وقت در سر هر کاری که می خواهيد انجام دهيد، نفع آخرت را منظور خواهيد داشت، به طوری که اگر نفع اخروی نداشته باشد انجام نخواهيد داد، هر چه باشد. همين حال را تا شب، وقت خواب ادامه خواهيد داد و وقت خواب، چهار پنج دقيقه ای در کارهايی که روز انجام داده ايد فکر کرده، يکی يکی از نظر خواهيد گذرانيد. هر کدام مطابق رضای خدا انجام يافته شکری بکنيد و هر کدام تخلف شده استغفاری بکنيد. اين رويّه را هر روز ادامه دهيد. اين روش اگر چه در بادی حال سخت و در ذائقه نفس تلخ می باشد ولی کليد نجات و رستگاری است و هر شب پيش از خواب اگر توانستيد سور مسبحات يعنی سوره حديد و حشر و صف و جمعه و تغابن را بخوانيد و اگر نتوانستيد تنها سوره حشر را بخوانيد و پس از بيست روز از حال اشتغال، حالات خود را برای بنده در نامه بنويسيد. ان شاء الله موفق خواهيد بود. والسلام عليکم.
محمد حسين طباطبايی
به گزارش خبرنگار«خبرنامه دانشجویان ایران»، از آن زمان تا به امروز که رهبری انقلاب پس از ماجرای سوءاستفاده مالی اخیر، خواستار برخورد جدی قوه قضاییه با مفسدین اقتصادی شدند، ایشان بارها در مقاطع مختلف و دیدار با قشرهای مختلف جامعه، بر مبارزه جدی با مفاسد اقتصادی تأکید داشتهاند.

بررسی بیانات رهبر معظم انقلاب درخصوص لزوم مبارزه با مفاسد اقتصادی در 10 سال گذشته نشان میدهد که این مسأله از دغدغههای همیشگی ایشان بوده، بهطوریکه در آخرین بیانات خود در دیدار با کارگزاران حج می فرمایند: "اگر به توصيه مبارزه با فساد عمل ميشد، سوء استفاده چند هزار ميلياردي نميشد" و صراحتا از بی توجهی به این موضوع گلایه کردند.
اما با وجود تاکیدات رهبری بر مبارزه با مفاسد اقتصادی، در هر دورهای شاهد رسوایی و تخلف بزرگ مالی هستیم. اختلاس 123 میلیاردی در دهه 70 و بهوجود آمدن پدیده شهرام جزایری و اکنون پرونده تخلف بزرگ بانکی گروه امیرمنصور آریا.
در سال 1377 ایران شاهد برخورد یک پرونده پر سر وصدا بود، محسنی اژهای پس از دفاعیات متهم، شهردار تهران را به سه سال حبس، 10 سال انتصال از خدمات دولتی و جزای نقدی محکوم میکند.
در سال 1378 اصلاح اجرای طرح ساماندهی اقتصادی و اصلاح ساختار ارزی کشور در دستور کار دولت قرار میگیرد، با این وجود دلمشغولی و اهداف سیاسی در عمل، توجه اصلی دولت را به خود جلب کرده است.
هشدارها، توصیه ها و تذکرهای و ابراز نگرانی رهبر انقلاب در سال های اخیر سرانجام دهم اردیبهشت 1380 به صدور یک فرمان تاریخی منجر می شود، مخاطب اصلی این فرمان راهبردی، سران سه قوه بودند.
تشکیل جلسات سه قوه امیدواریها را در دل مردم افزایش می دهد ولی به دلیل فضای به شدت سیاسی و گاه متشنج موجود این جلسات به تدریج کمتر می شود و مبارزه با مفاسد هیچگاه در اولویت قرار نمیگیرد.
در همین مقطع یک پرونده بزرگ فساد که دامن برخی سیاسیون را آلوده کرده به خبر اول جامعه تبدیل میشود.
جزایری که در جلب نظر فعالین سیاسی زیرکی خاصی دارد دامن برخی از سیاسیون ساده لوح را آلوده میکند؛ البته این موضوع باعث شد حکم حبس ابد برای جزایری التهاب افکار عمومی را کاهش می دهد، پرونده جزایری و 50 شریک متهمش به دادگاه و زندان ختم نمی شود چرا که آقای میلیاردر 4 سال بعد با فرار خود همه را مبهوت میکند؛ چه کسانی در این قضیه دست داشتند؟ مسئولان وقت هیچگاه پاسخ ندادند.
اما هوشیاری سربازان امام زمان در به دام انداختن جزایری باعث شد التهاب بوجود آمده را کاهش دهد و نشان دهد نظام اسلامی با وجود تعلل برخی عناصر در مبارزه با مفسدان جدی است.
در آن مقطع بود که رهبری در سخنان تاریخی مبارزه با مفاسد اقتصادی را این گونه تعبیر کردند: "مبارزه با فساد دستها و دستمال تمیز می خواهد" این جمله تاریخی رهبری ترجمان عمیق خاص و انتظار رهبری و ملت از همه مسئولان و مدیران کشور است.
دوران اصلاحات رو به پایان بود ولی باز تذکرات رهبری همچنان ادامه داشت، ایشان در آن برحه از زمان افزودند: "من روی مسئله فساد خیلی تکیه کردم، ممکن است بعضی به نظرشان می آید که حرفهای من تکراری است و چرا؟ نه اعتقاد راسخ من دارم که مادامی که ما مجموعه دستگاه اجرایی خودمان را از فساد مالی خالی نکنیم بخش عمده ای از تلاش ها هدر خواهد رفت."
بعد از روی کار آمدن دولت نهم، احمدی نژاد مبارزه با فساد اداری و اقتصادی، سیاست قطعی خود اعلام کرد.
18 آبان 84 بود که احمدی نژاد برای دفاع از سه وزیر پیشنهادی خود به مجلس رفت و با انتقاد از فضاسازی کسانی که دستشان از بیت المال قطع شده است، میگوید: "یک فهرست بلندی امروز از دست اندازی برخی از عناصر به بیت المال در اختیار بنده است."
رهبری که در همان زمان به کرمان رفته بود از بی اعتنای مجلس ششم در دوران اصلاحات به مبارزه با مفاسد می گوید: "چند سال قبل آن نامه هشت ماده ای را نوشتم از داخل مجلس شورای اسلامی که باید مرکز مبارزه با فساد باشد فریاد اعتراض به شعار مبارزه با فساد بلند شد."
18 آذر ماه 86 بود که به دعوت تشکل های دانشجویی، دانشجویان در مقابل کاخ دادگستری تجمع کردند و قوه قضاییه را به کوتاهی در برخورد با مفاسد اقتصادی محکوم کردند؛ که این موضع نشان میداد توجه جنبش دانشجویی به مسائل اساسی جامعه جلب شده است.
مبارزه احمدی نژاد با دانه درشتان مفاسد اقتصادی با سبک خودش ادامه میابد، البته این حرکت به علل مختلف ذهنی و عملی با فراز و نشیب های فراوانی مواجه می شود.
به شهادت رویداد های مختلف مبارزه دولت نهم با مفاسد اقتصادی گاه با اهداف سیاسی در همین میآمیزد و در حد شعار و اتهام باقی می ماند اما گاهی نیز کانون های پر خطر و فساد و اشرافیگری را نشانه می گیرد و به پیش میرود.
اما تابستان سال 90 بود که خبر سوء استفاده بسیار بزرگ بانکی توجه افکار عمومی را به شدت جلب می کند، تحقیقات نشان میدهد که ضعف دستگاه های نظارتی در داخل و خارج از سیستم بانکی عامل بروز این فساد بزرگ بوده است، متهمان اصلی بازداشت می شوند اما یکی از عناصر مرتبط با موضوع به نام خاوری به کانادا میگریزد.
یک سوال تلخ! آیا اگر مسئولان مختلف کشور در دهه اخیر به توصیه های مکرر رهبری عمل میکردند چنین فسادی زمینه بروز پیدا میکرد؟
رییس قوه قضاییه در برخورد با فساد عظیم بانکی دادستان کشور را مامور ویژه رسیدگی به این پرونده میکند.
حضور قاضی اژهای در این پرونده امیدهای مردم را به برخورد قاطع و عبرت آموز با عوامل آشکار و پنهان این فساد افزایش می دهد.
مبارزه مستمر، پیگیر و بی امان نظام اسلامی و ملت با فساد اقتصادی تجلی پیگیری عمومی آرمان های انقلاب و امام است، البته در این روند ممکن است باز هم فساد های بروز و کشف شود، اما مهم نفس مقابله و مبارزه با فساد است، دغدغه های همیشه گی و هوشیاری رهبری و حضور مردم در این عرصه مهم ضامن این حرکت عادلانه و نوید بخش است.
به گفته رهبری:"مردم حرفشان آنجا است که در زمینه برخورد با متخلف کوتاهی کنیم، در دنبال گیری از عدالت کوتاهی کنیم، مبارزه با فساد اداری و فساد مالی، این مسئله مبارزه با فساد مهم است باید دنبال کنند به نتیجه برسند، متخلف را هر که است مجازات کنند تا این عبرت بشود برای دیگران."
با توجه به درخواست تعداد زیادی از فعالین کرسی ها مبنی بر ارائه لیستی
از موضوعات منتخب، توسط هسته دانشجویی کرسی های آزادفکری، لیستی نسبتاً
جامع از سرفصل های پیشنهادی برای انتخاب موضوع کرسی ها در پنج بخش “سیاسی”،
“اقتصادی”، “فرهنگی-اجتماعی”، “دانشگاهی” و “بنیادین، کلامی، عقیدتی” خدمت
مخاطبان سایت آزاد فکری تقدیم می شود. امیدواریم این لیست با مشارکت شما عزیزان تکمیل شود. همچنین می توانید فایل را از اینجا دانلود کنید.
بزودی بسته عناوین نیز بصورت هفتگی منتشر خواهد.
۱) سیاسی
أ) بنیادین
۱- ولایت فقیه
۲- لیبرال دموکراسی
۳- مردم سالاری دینی
۴- حکومت دینی، حکومت اسلامی
۵- جمهوری اسلامی
۶- رسانه و مطبوعات
۷- اسلام ناب
۸- حکومت های صدر اسلام
۹- ایران و اسلام
۱۰- عدالت اسلامی، مساوات اجتماعی
۱۱- سیاست خارجی اسلامی/عقلانی
۱۲- آزادی سیاسی
۱۳- حق حکومت، حق مردم
۱۴- اتحاد ملی، انسجام اسلامی
۱۵- اخلاق سیاسی
۱۶- ارزش های انقلاب اسلامی
۱۷- استعمار، استعمار نو، استعمار فرانو
۱۸- اسلام آمریکایی
۱۹- اسلام ستیزی/ اسلام هراسی
۲۰- ایران هراسی
۲۱- تروریسم بین المللی
۲۲- تقوای سیاسی
۲۳- دشمن شناسی/ توهم توطئه
۲۴- جامعه مدنی نبوی
۲۵- جدایی دین از سیاست
۲۶- عوام و خواص
۲۷- نقش مردم، پوپولیسم
۲۸- رویش و ریزش ها در تاریخ اسلام و انقلاب اسلامی
۲۹- جنگ نرم
۳۰- نظام سازی
ب) تاریخی:
۱- حکومت معصومین
۲- حکومت های شیعی در زمان غیبت
۳- ایران قبل از اسلام
۴- ایران بعد از اسلام
۵- مشروطه
۶- ملی شدن صنعت نفت
۷- انقلاب اسلامی :
(۱) قیام ۱۵ خرداد
(۲) نهضت آزادی، جبهه ملّی
(۳) قانون اساسی جمهوری اسلامی
(۴) و…
۸- انقلاب های بزرگ (فرانسه، شوروی، الجزایر و…)
۹- جنگ جهانی اول و دوم
۱۰- هولوکاست
۱۱- جنگ صلیبی
۱۲- حماسه نهم دی
ت) داخلی
۱- خط امام، سیره امام خمینی
۲- سیره مقام معظم رهبری
۳- قانون اساسی
۴- ساختار حکومت
۵- پاسخگویی مسئولین نسبت به عملکرد خود
۶- دفاع مقدس
(۱) ایران و ادامه جنگ بعد از خرمشهر
(۲) مدیریت و فرماندهی جنگ، دیوار گوشتی یا شناسایی وعملیات
(۳) نقش دولت های خارجی در جنگ هشت ساله
۷- اصلاح طلبان
۸- اصولگرایان
۹- دولت میرحسین موسوی
۱۰- دولت دوم خرداد
۱۱- دولت کارگزاران دولت هاشمی
۱۲- دولت احمدی نژاد
۱۳- جریان انحرافی
۱۴- تقلب و فتنه ۸۸
۱۵- دانشجوی سیاسی
۱۶- نقد عملکرد احزاب و گروه های سیاسی در سی ساله جمهوری اسلامی (نهضت
آزادی، جبهه ملی، مجاهدین خلق، حزب جمهوری، مجمع روحانیون مبارز، جامعه
روحانیت مبارز، مؤتلفه، مجاهدین انقلاب، کارگزاران، مشارکت و…)
۱۷- خودی و غیرخودی
۱۸- دشمن درونی، دشمن بیرونی
۱۹- انتخابات
(۱) ساختار برگزاری انتخابات در ایران (شورای نگهبان، وزارت کشور و …)
(۲) اخلاق انتخاباتی
(۳) کاندیدای اصلح
(۴) مشارکت
ث) بین الملل:
۱- سیاست خارجی دولت های مختلف پس از انقلاب
۲- رابطه با آمریکا
۳- مسئله هسته ای
۴- بیداری اسلامی
۵- جنبش تسخیر وال استریت
۶- سیاست خارجی ترکیه
۷- سیاست خارجی آمریکا در قبال ایران
۸- نیروهای نظامی خارجی در منطقه
۹- اشغال عراق و افغانستان
۱۰- اسرائیل و فلسطین
۱۱- محور مقاومت
۱۲- حمایت از گروه های جهادی اسلامی
۱۳- حمایت های آمریکا و اسرائیل از اپوزوسیون در ایران
۱۴- دیکتاتوری بین المللی
۱۵- دیپلماسی عمومی
۱۶- صدور انقلاب اسلامی
۱۷- صهیونیسم بین المللی
۲) اقتصادی
أ) توسعه و پیشرفت
۱- عدالت و پیشرفت
۲- علل عقب ماندگی ایران
۳- مدل پیشرفت ترکیه، مالزی، ژاپن و چین
۴- مقایسه عملکرد دولت های بعد از جنگ
۵- الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت
ب) داخلی:
۱- تورم و فقر
۲- بیکاری و اشتغال
۳- هدفمندی یارانه ها
۴- کالای خارجی، کالای ایرانی
۵- صندوق ذخیره ارزی یا صندوق تعاون
۶- مقایسه تئوری اقتصادی دولت های جمهوری اسلامی
۷- اقتصاد اسلامی/ اقتصاد ایرانی
۸- ربا، بهره، بانکداری اسلامی
۹- تعیین نرخ ارز
۱۰- تولید ملی و هدفمندی یارانه ها
۱۱- بنگاه های زودبازده
۱۲- بودجه نویسی
۱۳- قوانین ۵ ساله توسعه
۱۴- مفاسد اقتصادی
۱۵- اصلاح الگوی مصرف
۱۶- استقلال اقتصادی
۱۷- اقتصاد بدون نفت
ت) خارجی:
۱- تحریم های بین المللی از آغاز تا کنون
۲- بحران اقتصادی غرب
۳- اقتصادهای نوخاسته ترکیه، مالزی، چین
۴- قطع صادرات نفت
۳) اجتماعی- فرهنگی
أ) زنان:
۱- اشتغال زنان
۲- تحصیلات و سهمیه بندی جنسیتی
۳- حجاب
۴- حقوق زن در اسلام و غرب
۵- جایگاه زن (مقایسه در جامعه غربی، ایران قبل و بعد از انقلاب)
۶- زن مسلمان ایرانی
ب) صعود یا نزول اخلاق فردی و اجتماعی در سی سال جمهوری اسلامی
ت) ساده زیستی، مصرف زدگی
ث) مصرف گرایی
ج) بالارفتن خشونت های خیابانی
ح) نشاط و شادی در جامعه
خ) عدالت اجتماعی در سی ساله جمهوری اسلامی ایران
د) ورزش حرفه ای (مرکز فساد، یا قله ورزش همگانی)
ذ) سینما و تلویزیون
۱- نقد صدا و سیما
۲- وضعیت سینمای ایران
۳- نقد محتوایی فیلم های روز
ر) محیط زیست
(۱) حفظ محیط زیست از نگاه اسلام
(۲) آلودگی هوا و دریا در جهان و خطرات فراروی بشر
(۳) نیروگاه های هسته ای و آلودگی های رادیواکتیو
(۴) کشاورزی صنعتی/کشاورزی سنتی
ز) بهداشت و سلامت:
(۱) عدالت و هزینه ها در حوزه بهداشت و درمان
ژ) ازدواج و طلاق
(۱) ازدواج دانشجویی
(۲) نرخ ازدواج و طلاق در ایران و عوامل مؤثر بر آن
س) مواد مخدر
ش) شرکت های هرمی
ص) روحانیت
ض) جنبش عدالتخواهی
ط) تهاجم فرهنگی، شبیخون فرهنگی
ظ) روشنفکری
ع) سند چشم انداز ۱۴۰۴
غ) فرهنگی
ف) تربیت
ق) مهندسی
ک) امربه معروف و نهی از منکر
۴) دانشگاهی
۱- آسیب شناسی روند تولید علم در ایران (پهلوی و جمهوری اسلامی)
۲- تاریخ علم در تاریخ ایران اسلامی
۳- فلسفه علوم تجربی و اجتماعی
۴- علم غربی، علم دینی، علم بومی
۵- علم دینی یا علم دینی
۶- رابطه علم و دین
۷- غربزدگی یا علم گرایی
۸- ادامه تحصیل در خارج از کشور (apply)
9- فنآوری های نوین
۱۰- ارتباط صنعت و دانشگاه
۱۱- اسلامی شدن دانشگاه ها
(۱) تفکیک جنسیتی
(۲) علوم انسانی اسلامی
۱۲- سهمیه ها
۱۳- خصوصی سازی آموزش عالی، دانشگاه و دانشجوی پولی
۱۴- سیاست زدگی، سرخوردگی یا نشاط سیاسی دانشگاه ها
۱۵- نظریه پردازی
۱۶- نقشه جامع علمی کشور
۱۷- حرکت علمی ایران
۱۸- جنبش نرم افزاری
۱۹- جنبش دانشجویی
۲۰- تولید علم
۲۱- تحول و ارتقا علوم انسانی
۲۲- حوزه و دانشگاه
۵) بنیادین، کلامی و عقیدتی
۱- مهدویت
۲- عزادارای
۳- تمدن غرب
۴- تمدن اسلامی
۵- جهانی سازی
۶- حقوق بشر
۷- آزاداندیشی
۸- آزادی بیان
۹- نظام سرمایه داری غرب
۱۰- امامت
۱۱- نبوت
۱۲- عدالت
۱۳- معرفت و اقسام آن
۱۴- فلسفه علم
۱۵- رابطه علم و دین
۱۶- حسن و قبح
۱۷- فطرت
۱۸- جبر و اختیار
۱۹- سعادت و شقاوت
۲۰- علم غیب
۲۱- قضا و قدر
۲۲- معاد
۲۳- توحید و شرک
۲۴- ماتریالیسم
۲۵- اگزیستانسیالیسم
۲۶- جهان شناسی
۲۷- فلسفه زبان
۲۸- فلسفه ذهن
۲۹- فلسفه تکنولوژی
متن پیش رو بازخوانی سخنان رهبر عزیز انقلاب پیرامون کرسی های آزاد اندیشی می باشد به این صورت که پس از مطالعه صحبت های ایشان با انتخاب قسمت هایی سعی شده است یک متن پیوسته که کرسی ها را با عین کلام رهبری تبیین کند تهیه شود. این متن به کوشش آقای علی جهانشاهی از اعضای هسته راه اندزی کرسی های آزادفکری تهیه شده است.
باید روى مسائل فکر کرد. عزیزان من! روى مسائل فکر کنید تا به نتیجه برسید.(۱) فکر شما و کارى که کردید و راه نوئى که پیدا کردید، پیشنهادى که به نظرتان رسیده، تأثیرگذارىاش فقط این نیست که این فوراً به دستگاه اجرائى منتقل بشود و فوراً یک ترجمهى عملیاتى بشود و اجرائى و عملیاتى شود؛ نه، این تنها تأثیر نیست. یکى از مهمترین تأثیرات همین فکر کردنها این است که شما فضاسازى میکنید، گفتمانسازى میکنید. در نتیجه، در یک فضاى معتقد به یک مبناى فکرى یا عملى، رئیس جمهور هم همان جور فکر میکند، وزیر هم همان جور فکر میکند، مدیرکل هم همان جور فکر میکند، کارکنان هم همه همان جور فکر میکنند؛ این خوب است. و شما این کار را انجام میدهید. فکر کنید، بگوئید، بنویسید، در مجامعِ خودتان منعکس کنید(۲) این میشود یک فضا. وقتى یک فضاى گفتمانى به وجود آمد، همه در آن فضا فکر میکنند، همه در آن فضا جهتگیرى پیدا میکنند، همه در آن فضا کار میکنند.(۳) یکى دیگر از کارهائى که باید در زمینهى مسائل گوناگون اجتماعى و سیاسى و علمى انجام بگیرد، میدان دادن به دانشجوست براى اظهارنظر. از اظهارنظر هیچ نباید بیمناک بود. (۴) اگر بخواهیم در زمینه گسترش و توسعه واقعىِ فرهنگ و اندیشه و علم حقیقتاً کار کنیم، احتیاج داریم به اینکه از مواهب خدادادى و در درجه اوّل آزاداندیشى استفاده کنیم(۵) آزاداندیشى -که شرطِ لازم براى رشد فرهنگ و علم است-(۶) میتواند یک جریان سیال فکرىِ بسیار با ارزشى را در جامعه به راه بیندازد.(۷) شما کرسى آزادفکرى سیاسى را، کرسى آزاد فکرى معرفتى را تو همین دانشگاه تهران، تو همین دانشگاه شریف، تو همین دانشگاه امیرکبیر به وجود بیاورید. چند نفر دانشجو بروند، آنجا حرفشان را بزنند، حرف همدیگر را نقد کنند، با همدیگر مجادله کنند. حق، آنجا خودش را نمایان خواهد کرد.(۸) البته این هم از راه گفتگوى محترمانه، عاقلانه، منصفانه و با استدلال، عملى است.(۹) تریبون هاى آزاد بگذارند و با هم بحث کنند؛ منتها نه متعصبانه و لجوجانه و تحریک شده به وسیله ى جریانات سیاسى و احزاب سیاسى(۱۰) به قول رائج بین جوان ها، جوگیر نشوید. بحث درست بکنید، بحث منطقى بکنید. سخنى را بشنوید، سخنى را بگوئید؛ بعد بنشینید فکر کنید. این همان دستور قرآن است. «فبشّر عباد. الّذین یستمعون القول فیتّبعون احسنه». سخن را باید شنفت، بهترین را انتخاب کرد. والّا فضاى جنجال درست کردن، همین میشود که دیدید. جنجالِ قبل از انتخابات، بعد از انتخابات، انعکاسش می شود این.(۱۱) ایجاد فضاى آشفتهى ذهنى با لفاظىها هیچ کمکى به پیشرفت کشور نمی کند.(۱۲) مطمئناً ضایعاتى که از کشاندن این بحث ها به محیط هاى عمومى و اجتماعى ممکن است پیش بیاید، دیگر پیش نخواهد آمد.(۱۳) این کار، مدیریت صحیح لازم دارد. چه کسى باید مدیریت کند؟ نگاهها فوراً مى رود به سمت دولت و وزارت علوم و…؛ نه، مدیریتش با نخبگان است؛ با خود شماست؛ با اساتید فعال، دانشجوى فعال و مجموعه هاى فعال دانشجویى. حواستان جمع باشد!(۱۴) این وظیفه اى است به عهده خود شماها. امثال بنده که مسئول هستیم؛ البته مسئولیت هایى داریم و شکى نیست در این زمینه ها؛ اما کار، کارِ خود شماهاست. گمان نکنید که نهضت آزاداندیشى و حرکت تحول و شجاعت در کارهاى گوناگون را، به جاى شما که دانشجو هستید یا محقق هستید یا استاد هستید، ممکن است مسئولان دولتى یا بنده بیاییم انجام بدهیم.(۱۵)
پاورقی:
(۱) دیدار با دانشجویان و اساتید دانشگاه های استان کرمان ۱۹/۲/۸۴
(۲) دیدار با نخبگان علمی کشور ۱۳/۷/۹۰
(۳) دیدار با نخبگان علمی کشور ۱۳/۷/۹۰
(۴) دیدار با اساتید دانشگاه ها ۸/۶/۸۸
(۵) دیدار اعضاى انجمن اهل قلم ۷/۱۱/۸۱
(۶) دیدار اعضاى انجمن اهل قلم ۷/۱۱/۸۱
(۷) بیانات در حرم امام رضا(ع) ۱/۱/۸۹
(۸) دیدار با نخبگان علمی کشور ۶/۸/۸۸
(۹) دیدار اعضاى انجمن اهل قلم ۷/۱۱/۸۱
(۱۰) دیدار با دانشجویان و اساتید دانشگاه های استان کرمان ۱۹/۲/۸۴
(۱۱) دیدار با نخبگان علمی کشور ۶/۸/۸۸
(۱۲) دیدار با نخبگان علمی کشور ۶/۸/۸۸
(۱۳) دیدار با اساتید دانشگاه ها ۸/۶/۸۸
(۱۴) دیدار با دانشگاهیان سمنان ۱۸/۸/۸۵
(۱۵) دیدار با دانشگاهیان سمنان ۱۸/۸/۸۵
از آسیب های جدی که موضوع کرسی های آزاداندیشی و به تبع آن مقوله ی آزاد اندیشی را به شدت تهدید می کند کلیشه شدن و یا به تعبیر دیگر دست مالی و بی ارزش شدن آن است.
مفهوم کرسی های آزاد اندیشی ساخته ی کلام رهبر عزیز انقلاب است. پس به لحاظ روشی برای درک این مفهوم و ویژگی های حصردهنده ی آن لازم است به توضیحات خود ایشان توجه کنیم. چند مورد را در اینجا –که ناظر بر ویژگی هاست و نه فواید و راه کارها- ذکر می کنیم:
- میدان دادن به دانشجو براى اظهارنظر. از اظهارنظر هیچ نباید بیمناک بود. (۱)
- چند نفر دانشجو بروند، آنجا حرفشان را بزنند، حرف همدیگر را نقد کنند، با همدیگر مجادله کنند. حق، آنجا خودش را نمایان خواهد کرد. (۲)
- البته این هم از راه گفتگوى محترمانه، عاقلانه، منصفانه و با استدلال، عملى است. (۳) تریبونهاى آزاد بگذارند و با هم بحث کنند منتها نه متعصبانه و لجوجانه و تحریک شدهى بهوسیلهى جریانات سیاسى و احزاب سیاسى (۴)
پس اگر ما برنامه ای برگزار کنیم به نام آزاداندیشی ولی “واقعا” دنبال فضا دادن به دانشجو برای اظهار نظر نباشیم؛ صرفا به جهت این که رهبری حرفی زده اند و باید حرف ایشان را عمل کنیم کاری کرده باشیم ولی توجهی به مبانی نظری کار نکنیم نتیجه این می شود این که برنامه هایی با نام آزاداندیشی برگزار می شود ولی به دلیل نداشتن روح برنامه- روح آزاد اندیشانه- نتیجه ی از آب درآمده برنامه ای خواهد شد که علاوه بر عدم تامین اهداف کرسی های آزاد اندیشی، خود این مفهوم و این قبیل برنامه ها را هم بی آبرو خواهد کرد. پس اگر برنامه مان اسمی باشد و واقعا دنبال آزاد اندیشی نباشیم و یا:
- اگر در برنامه مان به دانشجو به عنوان مولفه ی اصلی برنامه ی کرسی ها بها ندهیم و او را در حد یک شنونده و یا در نهایت یک سوال کننده – به مانند دیگر برنامه ها- انگار کنیم؛
- اگر به دلایل مختلف و تلقیات غلط تنها گام جلوی پایمان را ببینیم و توجهی به نقش کرسی در ایجاد امنیت پایدار و دائمی برای دانشگاه ها – و به تبع آن برای جامعه- نکنیم؛
- اگر در برنامه هایمان دنبال به کرسی نشاندن حرف خودمان – به هر شکل- ولو متعصبانه و لجوجانه باشیم؛
- اگر از بیم شنیدن حرف مخالفین و انحراف بچه های خودی با هزار ترفند اصلیت دانشجو را از برنامه خارج و با انواع کارشناسان در اول و آخر برنامه ذهن بچه ها را پر کنیم؛
- اگر . . .
آن وقت نمی توان اظهار کرد که ما کرسی آزاد اندیشی برگزار کرده ایم.
ذکر چند نکته این جا لازم است:
- این مقاله نمی خواهد به مبانی نظری کرسی ها و نقش آن در فضاسازی جامعه بپردازد بلکه صرفا در جهت تبیین “آن چه کرسی خوانده می شود و کرسی نیست” از “آن چه که کرسی خوانده می شود و کرسی هست” بپردازد. پرداختن به نقش کرسی و فواید آن و این که اصلا چرا در دهه ی چهارم انقلاب اسلامی کرسی ها و بالاتر، مقوله ی آزاد اندیشی این مقدار رنگ می گیرد جای بحث جداگانه ای را طلب می کند.
- برنامه های غیر کرسی برنامه غلط یا ضعیفی نیستند بلکه فقط کرسی نیستند. اگر برنامه ای برگزار شود با محوریت یک استاد –و نه دانشجو- برنامه ای خوب و مفید است اما نباید نامش کرسی باشد. باید با خودمان صادق باشیم. کرسی ای برگزار نکنیم بهتر است تا کرسی واره هایی برگزار کنیم که کرسی نباشد. جامعه احتیاجی به بیلان کاری غیر واقعی ندارد. مهم کیفیت برنامه هاست. یک کرسی خوب ارزشش از چند کرسی واره ی دست و پا شکسته که الزامات خود را به همراه ندارد بهتر است.
- ممکن است – به ذهن هم نزدیک است- که در کوتاه مدت برگزاری این تیپ برنامه ها با این خصوصیات علاوه بر برکات و فوایدی که دارد، هزینه هایی هم به ما تحمیل کند. ولی در بلند مدت که انسان نگاه می کند تنها کاری که می تواند بکند احسنت به رهبری فرزانه است و تحسین عمق نگاه ایشان. برای مشکلات احتمالی برنامه ها هم البته می توان اندیشید ولی نه با خراب کردن برنامه ی اصلی بلکه با تعریف برنامه های جانبی و مکمل. البته اصل موضوع این است که نگاه ما ایراد دارد حتی در بسیاری از همین آسیب های به اصطلاح کوتاه مدت. مثلا اگر نگرانی ایجاد شبهه در بچه های خودی را در طول برنامه دارید(زیرا شما به مخالفین تان تریبون داده اید تا آزادانه اظهار نظر کنند)، اولا؛ اینکه شبهات صرفا در همین جا مطرح و در هیچ جای دیگری هم حرفی از آن نیست اشتباه است و برعکس شبهات که همیشه و همه جا وجود داشته و دارند اتفاقا این برنامه بستری برای شماست تا یک بار به صورت منطقی بتوانید بر سر همین موضوعات بحث کنید نه این که شبهات را مثل سنگی پرتاب کنند و شیشه ی خانه ی شما را بشکند و فرار کنند. در کرسی ها کسی از حرفی که زده است نمی تواند فرار کند و ثانیا می توان با برنامه ای جانبی این را کاملا برطرف کرد. مثلا می توان قبل یا بعد از برنامه منابع و مقالات خوبی که پاسخ سوالات بچه ها در آن باشد را در اختیار آن ها قرار داد و یا کارهای دیگر.
جان کلام این که در مقام ولایت پذیری و تبعیت از ولایت، درک عمق مفاهیم و الزامات و اهداف موضوع طرح شده – که منافاتی هم با تبعیت محض ندارد- از اهمیت بالایی برخوردار است. تبعیت کور در اصل و کیفیت کار انجام شده اثر منفی می گذارد هر چند به ظاهر داعیه ی ولایت پذیرانه ای است و علاوه بر امکان عدم دستیابی به اهداف خود مقوله ی ولایت را هم ممکن است با مشکل رو به رو کند.
اندیشی بعضی ها از تشرهای رهبری یک احساس گناه جدی کرده و خالصانه تلاش می کنند که در راستای برگزاری این برنامه تلاش کنند (احساس گناه؛ انگیزه ی سلبی) ولی بعضی با درک عمق بحث و نیاز امروز جامعه به این مطلب با روحیه ی بالا و آگاهی بالاتری به دنبال این هستند (انگیزه ی ایجابی). مشخص است که آن چه در عمل امکان تجلی بهتر و بروز واقعی تری پیدا می کند دسته ی دوم هستند.
راه آن است که اندکی در مفاهیم و ویژگی های کرسی ها تامل کنیم. در تصریحات رهبری –که اندکی در بالا آمده است- تامل کنیم. نگرانی های اضافی و غیرواقعی را از خود دور کنیم و بعد جدیت کنیم در طراحی برنامه ای که فواید کرسی ها را برای دانشگاه و جامعه ی ما تامین کند.
البته حواسمان هم باشد که از آن لبه ی پشت بام هم نیفتیم. تامل بیش از حد و عدم ورود به مرحله ی میدانی و عملی نیز لبه ی دیگر برنده ی کرسی هاست. می بایست کار نظری و کار عملی را با هم پیش برد. نه عمل زده و کم محتوا حرکت کرد و نه از صحنه ی واقعی و اصلی که کف محیط های دانشجویی است جا ماند.
———————————-
(۱) دیدار با اساتید دانشگاه ها ۸/۶/۸۸
(۲) دیدار با نخبگان علمی کشور ۶/۸/۸۸
(۳) دیدار اعضاى انجمن اهل قلم ۷/۱۱/۸۱
(۴) دیدار با دانشجویان و اساتید دانشگاه های استان کرمان ۱۹/۲/۸۴
خبرنامه دانشجویان
مرتبط: http://azadfekri.ir/

بعد از اعلام تحریمهای نفتی آمریکا، اتحادیهی اروپا هم تصمیم به قطع واردات نفت از ایران گرفت. ولی با توجه به وابستگی این اتحادیه به نفت سبک ایران، کشورهایی مانند یونان و ایتالیا و اسپانیا با این تصمیم مخالفت کردند. اینگونه مخالفتها در کنار پیامدهای تحریمها نظیر جهش قیمت انرژی و فشار سایر کشورها موجب شد تا واشنگتن در تصمیمی جدید بعضی از کشورها را از تحریمهای نفتی معاف کند. در این رابطه با «رضاسراج» کارشناس مسایل سیاسی و راهبردی گفتگویی خواهیم داشت.
این اقدام غرب به منزلهی در پیش گرفتن سیاست تنشزدایی در حوزههای اقتصادی و تشدید جنگ روانی در حوزههای تبلیغاتی و سیاسی در قبال جمهوری اسلامی ایران است. اتخاذ این سیاست در حقیقت انفعال غرب در برابر ایران میباشد و جمهوری اسلامی ایران با هوشمندی میبایست از این انفعال برای رسیدن به اهداف و منافع ملی استفاده کند.
دلایل عقبنشینی آمریکا و متحدان اروپایی آن از تحریمهای نفتی علیه ایران چیست ؟
پس از اعلام تحریمهای نفتی از سوی برخی از کشورهای اروپایی جمهوری اسلامی ایران در اقدامی پیش دستانه و هوشمندانه صادرات نفت خود را به چند کشور اروپایی قطع کرد. این شوک بسیار موثر باعث افزایش قیمت 20 الی 30 دلاری انرژی در غرب شد و آنان را وادار کرد برای مهار این موج، عقب نشینی در قبال تحریمهای نفتی و اتخاذ سیاست تنش زدایی در قبال جمهوری اسلامی ایران را در سرلوحه کارهای خود قرار دهند.
کشورهای غربی برای مقابله با جمهوری اسلامی چه سناریویی و با چه اهدافی را دنبال کردند؟
برای فهم بهتر پیروزی جمهوری اسلامی ایران در این زمینه باید به سناریوی طراحی شده از سوی آمریکا و برخی از کشورهای اروپایی توجه داشته باشیم. توجه به این سناریو و مراحل آن عظمت این پیروزی را بیش از پیش نمایان میسازد.
مراحل سناریوی دشمن عبارت بودند از:
1. خروج سفیر انگلیس از تهران پس از واقعهی ورود به سفارت انگلستان
2. خروج سفرای برخی از کشورهای اروپایی از ایران
3. جنگ روانی پر دامنه علیه جمهوری اسلامی ایران
4. تلاش برای تشدید فشارهای سیاسی و اقتصادی علیه کشورمان
5. امضای تحریمهای مالی اخیر اوباما و اعلام تحریمهای جدیدی مالی از طرف امریکا
6. اعلام تحریم نفتی از سوی برخی از کشورهای اروپایی
امریکا و متحدان اروپایی آن با علمیاتی کردن مراحل ذکر شده در سناریوی خود انتظار داشتند دو گسل سیاسی و اجتماعی در درون کشورمان فعال شود تا نتیجه فعال شدن این گسلها، منجر به بی ثبات سازی داخلی و کانالیزه شدن جمهوری اسلامی ایران به مذاکره با امریکا گردد.
غربیها انتظار داشتند پس از اجرای سناریوی شش مرحلهای خود، گسل سیاسی توسط جریان انحرافی برای القای وضعیت شعب ابیطالب و پیادهسازی مدل قطع نامه 598 در دستور کار قرار بگیرد و با روی گردانی اجتماعی و عدم مشارکت در انتخابات مجلس نهم، گسل اجتماعی نیز فعال شود. برآورد امریکا و متحدانش این بود که فشار از بیرون و فعال شدن و گسل مذکور در نهایت جمهوری اسلامی ایران را به پای میز مذاکره خواهد کشانید.
هوشیاری و پایداری رهبر معظم انقلاب اسلامی در مقابل سناریوی مذکور و همچنین انتخابات پرشکوه دوازده اسفند سرآغاز نقطه عطف شکست سناریوهای دشمنان بود و ما پس از آن شاهد بودیم که سفرای کشورهای اروپایی سرافکنده و بی سروصدا به تهران باز گشتند و این آغاز انفعال و اتخاذ سیاست تنش زدایی در حوزه های اقتصادی و تشدید جنگ روانی در حوزههای تبلیغاتی و سیاسی بود.
عقب نشینی از تحریمهای نفتی نیز موید گام دیگری از انفعال غرب و سیاست تنش زدایی آنهاست. البته در آینده و در چارچوب سیاست تنشزدایی غرب شاهد عقب نشینی بیشتری از سوی آنان در برابر کشورمان خواهیم بود. باید در نظر داشت که اتخاذ این سیاست به منزله یک فرصت برای جمهوری اسلامی ایران است که نباید آن را از دست داد و باید به سیاست تهاجمی خودمان ادامه بدهیم.
حاج حسین یکتا در جمع جوانان شیرازی زائر مناطق جنگی جنوب در کربلای هویزه به بیان خاطرات طنز و شیرین خود از دفاع مقدس پرداخت .
وی که در جمع اعضاء کانون فرهنگی رهپویان وصال شیراز سخن می گفت ، با اشاره به خاطرات یکی از خلبانان نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران از قبل از انقلاب ، دفاع مقدس و بعد از انقلاب به مقایسه میان این دو زمان پرداخته و به خاطرات شیرین این خلبان از سفرهای مقام معظم رهبری اشاره نمود.
صوت سخنرانی شیرین و شنیدنی حاج حسین یکتا (برای دانلود کلیک کنید)
.jpg)
به گزارش خبرنگار «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ دو بخش از صحبتهای رحیم پور ازغدی در قسمت های اول و دوم منتشر شد. در این مطلب بخش سوم و آخر این سخنرانی منتشر میشود.
*خود این هایی که در برابر منکر موضع دارند، این ها هم چند شکل هستند، "و من هم المنکر لمنکر بیده و لسانه و قلبه" یک کسانی هستند که هم در درون موضع قلبی دارند و متنفر اند از زشتی ها و علاقه مندند به حاکمیت ارزش ها و بی تفاوت و خونسرد نیستند، دغدغه دارند و نگران اند و ممکن است شب خوابشان نبرد از اینکه به فلان ارزش اهانت شد، عدالت انجام نشد، خلاف حکم خدا شد، آن وقت به همین نگرانی اکتفا نمی کنند، به زبان هم می آورند، موضع می گیرند، می گویند، سکوت نمی کنند، در صحنه می آیند و از آن بالاتر "به یده"، هر وقت لازم شد در آن مسیر اقدام می کنند یعنی جهاد می کنند، انفاق می کند، فعالیت اجتماعی می کند، راه می افتند.
*یک عده ای هم قلبا موضع دارند با زبان هم می گویند اما دیگر بیشتر از این سرمایه نمی گذارند حاضر نیستند از جانشان، مالشان، راحتیشان بگذرند. "و تارک به یده" اهل اقدام عملی نیستند "و ذلک متمسک بخصلیتن من خصال خیر ومزین الخصلتا" این یک سوم ارزش ها را، بخش مهمی از ارزش ها را از دست داده ولی باز دو بخشش را دارد فرق می کند با دیگران "و من هم المنکر بقلبه و تارک بیده و لسانه".
*یک عده آدم های خوبی هستند، شخصا در درون ولی از بیرونشان هیچی معلوم نمی شود که این ها بالاخره نظرشان چیست، چون حتی به زبان هم نمی آورند، موضع نمی گیرند "فذالک الذی ضیع اشرف خصلتین و تمسک بواحده" دو تا خصلت شریف را در خودشان پرورش ندادند ولی قلبا در درون خودشان آدم های خوبی هستند. "و من هم تارک لانکار منکر بلسانه و قلبه و یده"
*اما خارج از این سه دسته یعنی کسانی که حتی قلبا هم موضع ندارند، اصلا همه چیز برایشان بی اهمیت و بی تفاوت هستند، می گویند لبنان، قضیه فلسطین و بوسنی، افغانستان، عراق، شد که شد به من چه، ناهار چی داریم.
*اینها را فرمودند برای چه، این همه را خواندم برای رسیدن به این تعبیر ، فرمودند که "ذلک میت الاحیا" این ها مرده هایی هستند که بین زنده ها راه می روند اصلا زنده نیستند مرده اند. البته فرمودند که حد حدودتان را، ظرفیتتان را رعایت کنید "ما جعل منکم فی الدین حرج" در دین حرج نیست، سختی نیست بیش از توان نیست در این حد.
*یک نمونه دیگر دوستی و دشمنی های ایدئولوژیک است. اعتقادی و مکتبی است. در روایت می فرماید دوستی هایی که برای منافع مادی است، زود تمام می شود؛ دو نفر که به خاطر یک منفعت دنیوی با هم دوست می شوند، این ها روابطشان زود خراب می شود و تا آخر نمی ماند "ود ابناء الدنیا ینقطع" محبت آن هایی که فرزندان دنیا هستند، فکر منافع و لذایذ خودشان هستند، به خاطر منافع خودشان با هم رفیق شده اند، چون منافع شان به هم گره خورده است و کنار هم قرار گرفته اند، این دوستی های فرزندان دنیا که به خاطر منافع مادی خودشان کنار هم جمع شده اند، گروه و تشکیلات درست می کنند، "ینقطع انقطاع اسباب" همین که سببش منقطع شد، همین دوستی ها هم تمام است. "و ود ابناء اخر یدوع" اما محبتی که مبنایش آخرت است، هدفش آخرت است، این هیچ وقت تمام نمی شود همواره ادامه خواهد داشت در بدترین شرایط با هم دوست اند "بدوام سببه" تا زمانی که سببش باقی است.
همانند این خانم هستند که حتی عده ای را نیز نا به کار کرده اند یکی از آن خانم ها تیر انداز بسیار قابلی بودند که در یکی از این قضوات همسرشان شهید می شوند وبا رزمنده ی دیگری ازدواج می کنند ، ایشان نیز شهید می شوند پس در واقع این خانم همسر 2شهید هستند ، آن خانم به رسول خدا می گویند :" یا رسول الله می خواهم به جنگ بروم ." و ایشان پاسخ می دهند :" عَلی بَرکه ِالله " . یعنی بفرمایید و به برکت خدا بروید . این خانم در ابتدا به مجروحان کمک می کردند و بعد در فضای در گیری تیر و کمان بر می دارند و در گیر می شوند . در جنگ با امپراتوری رم بودند . نقل شده است که در اواسط جنگ به وی می گو یند :" آن فردی را که می بینی همسر تو را شهید کرده است " این خانم طوری هدف گرفتند که تیر دقیق به وسط دو چشم او اصابت کرد و او را کشت . در این بین 4 گلادیاتور رمی به وی حمله کردند ، این رزمنده می گوید در بین این معرکه من و آن خانم باقی مانده بودیم . به خانم گفتم فرار کن من هم سوار اسب شدم و فرار کردم کمی که دورتر شدم، برگشتم و دیدم او به جای اینکه فرار کند دو زانو می نشیند و به سمت آنها نشانه میگیرد ، او 4 سرباز رمی را یکی یکی با تیر زد و هیچ کدام نتوانستند به وی نزدیک شوند بعد 2نفر دیگر به سوی او شمشیر می کشند و او تیر وکمان را کنار گذاشت و خنجرش را بیرون کشید که با آنها مبارزه کند و نقل است که یاران پیغمبر به یاریش آمدند و خانمی نیز هستند از اصحاب پیغمبر که در 7 عملیات با اراده پیغمبر شرکت کرده است.
یک عملیات شبیخون بزنند حضرت به اصحاب فرمودند که سریع آماده شوید برویم و غافلگیرشان کنیم و کمین بگذاریم نگذاریم به شهر بیایند،حدودا چهارصد پانصد هزار رزمنده آماده شدند که با پیامبر بروند دشمن وقتی خبر دار می شود پانصد رزمنده آماده است دست و پایش را گم می کند و می رود در کوه ها پنهان می شوند.
در روایت نقل شده باران شدیدی بارید آن شب و لباس پیغمبر خیس شد. ایشان قدری از لشگرگاه دور شدند و می خواستند لباسشان را عوض کنند چون نمی خواستند جلو دیگران لباسشان را در بیاورند. رفتند با فاصله ای ،آنجا پیراهن را در آورده و روی درختی آویزان کرده زیر درخت نشسته بودند که یک مرتبه یکی از همان کسانی که پنهان شده بود با اسلحه آمد بالای سر پیامبر و فکر کرد که پیامبر را غافلگیر کرده است. فریاد زد که تو که میگویی خدا خدا ، این خدا حالا می تواند تو را از دست من نجات دهد؟ کی می تواند تو را الان از دست من نجات دهد.پیامبر فرمود : خدا.
گفت خب حالا می بینیم ، این خدای تو و این من و این شمشیر من و گردن تو. در همان حال که به جلو می آمد که ضربه بزند پایش به سنگی گیر میکند و به زمین می افتد و شمشیر از دستش رها می شود . پیامبر شمشیر را از زمین برمی دارد و می گوید: حالا این کسی که تو را از دست من نجات بدهد کیست؟ تو که خدا را قبول نداری؟من که قبول داشتم دیدی که خدای من چه کرد.، حالا چه کسی از دست من تو را نجات می دهد.می گوید کرم محمد(ص).می گوید من خدای تو را قبول ندارم اما اخلاق تو را قبول دارم اخلاق محمد (ص) مرا نجات می دهد.آنجا نقل است که پیامبر شمشیر را نگرفت بالا سرش که بگو اشهد ان لا الله الا الله ،فرمودند من خدا را به تو معرفی کردم ،بپذیر زندگی به نفع تو است به نفع من نیست.پیامبر چند کلمه با او صحبت می کند و او می گوید نه من قبول ندارم ،پیامبر آزادش می گذارد می گوید خوب برو.
حالا کسی که مشرک است می خواست پیامبر را بکشد اما نتوانست پیامبر او را آزاد گذاشت که به راه خودش برود او وقتی که رفت به قبیله خودش آنجا بعد مسلمان شد، به مردمش گفت که ما داریم با چه کسی می جنگیم.
راجع به حیا پیامبر؛ در روایت نقل شده است تعبیری که یکی از اصحاب به کار می برد، می گوید که پیامبر مانند دختران نوجوان با حیا بود و اصحاب تعبیری که می کنند گاهی که یک جمله ای،حرفی به کار می بردیم که مقداری خلاف ادب بود پیامبر رنگش سرخ می شد و سرش را پایین می انداخت.
راجع به پیامبر نقل شده است که همیشه یک لبخندی گوشه لبش بود و هیچ وقت کسی پیامبر را بدون لبخند ندیده بود. منتها خندههای بلندی که زبان آدم بیرون می افتد را نداشتند. هیچ کس قاه قاه و خنده بلند پیامبر را ندیده و نشنیده است ولی یک لبخندی همیشه گوشه لب پیامبر بود.
می گوید اگر یک روز می دیدیم لبخندی گوشه لبشان نیست می فهمیدیم اتفاقی افتاده یا اشتباهی یا کاری کرده ایم.
باز از حیای ایشان انس بن مالک که سال ها در خدمت پیغمبر بود و ساده زیستی و بی تکلفی پیغمبر را دیده، میگوید پیامبر خیلی از روزها روزه بودند، (این را خواهش می کنم دقت کنید) و تمام افطار و سحرش هم یک مقدار یا شیر بود یا شیر و نان و یک وعده غذا می خورد و این نبود که هم افطار و هم سحر و هم وسطش. این چیزها نبود.
یک وعده افطار یا سحر یک چیزی می خورد، مقداری شیر یا شربت و روزه می گرفت. می گوید یک شب طبق معمول یک چیز ساده ای برای افطار پیامبر آماده کرده بودم. ایشان دیر آمد و من فکر کردم اینکه ایشان دیر آمده است جایی دعوت شده اند، رفتند خانه اصحابی و حتما آنجا افطار کرده اند، نشستم و علاوه بر غذای خودم، غذای حضرت را هم خوردم. بعد از زمانی پیامبر آمدند همانطور که آمدند رفتند و هیچ واکنشی نشان ندادند و صبح من از یکی از کسانی که با ایشان بودند پرسیدم که دیشب افطار کجا بودند، گفت ایشان افطار جایی نبودند.
انس می گوید وقتی این پاسخ را شنیدم چنان شرمنده شدم که جز خدا نمی داند. پیامبر گرسنه به بستر رفت و حتی به دور و برش نگاه نکرد و چشمش دنبال ظرف غذا بگردد که این ظرف غذا کجاست نکند این طرف یا آن طرف گذاشته .وقتی پیامبر آمدند دیدند نیست هیچ واکنشی نشان ندادند، یک کلمه، یک واکنشی که من احساس کنم و شرمنده شوم. پیامبر تا زنده بود این موضوع را به هیچ کس نگفت و به روی خودم هم نیاورد و من هنوز ناراحت هستم که چرا این جوری برخورد کردم. حال روایت در این مورد زیاد است.
من چند روایت از اهل بیت بخوانم و عرضم را ختم کنم. اینکه یک فعال سیاسی و تشکیلاتی در واقع وارد فضای امر به معروف و نهی از منکر می شود، درست است. یعنی اگر جز با این هدف کسی وارد فعالیت سیاسی اجتماعی شود اشتباه کرده است. باید بگویند، آقا شما بر اساس کدام الگوی عملی دینی وارد فعالیت تشکیلاتی-دانشجویی-سیاسی شده ای؟ او می گوید بر اساس امر به معروف و نهی از منکر. مبارزه جهانی هم همینگونه است. این صدور انقلاب هم باز همین است بر اساس امر به معروف و نهی از منکر جهانی است.
در روایتی که باز فکر می کنم از پیامبر اکرم باشد، می فرماید که مومنین را اینگونه تقسیم بندی می کنند و ارزش گزاری می کنند که یک عده سرشان در لاک خودشان است، بزرگترین برنامه زندگیشان این است که برنامه شخصیشان را چگونه پیش ببرند و بزرگترین آرزوها که شب ها خوابشان را می بیند این است که مثلا خانه ام ،شغلم ،امکاناتم ازدواجم و... چگونه باشد. البته این ها همه خوب است و حق مسلم ماست از انرژی هسته ای هم مسلم تر است. این ها حقوق مسلم همه است و همه باید برای آن برنامه ریزی کنند تلاش هم بکنند از راه مشروع هم به دست بیاورند. عین عبارات، که جهاد هم است.
اصلا تفاوت اسلام با عرفان بودایی و مسیحی این است که می گوید تلاش علمی شما تلاش اقتصادی تلاش برای تشکیل خانواده و خدمت به خانواده به شوهرت به زنت به بچه ات، همه این ها جهاد و عبادت است اگر هدف درست باشد. ولی یک وقت یک کسی می خواهد فقط از این عبادت ها بکند یعنی بزرگترین برنامه زندگی اش همین است که چگونه گلیم خودم را از آب بیرون بکشم. یک دایره ی کوچکی رسم می کند و او مرکز آن دایره است.
این دایره عرض و شعاعش به اندازه خودش است. کسانی هستند که دایره بزرگتری رسم می کند غیر از خودشان، راجع به آن ها فکر می کند، مشکل خودم را که حل می کنم، مشکل دیگران را چه طور حل کنم؟ آن وقت یک عده ای دایره را آنقدر بزرگ می گیرند به اندازه کل بشریت می شود.
پیامبر اینطور بودند، دایره ای که پیامبر رسم کرد به اندازه کل بشریت بود. قرآن می فرماید: پیامبر خدا "حریص علیکم" است، در واقع پیامبر نسبت به رشد و سعادت و حقوق همه بشریت حریص بود، حرص می زد. "عزیز علیه ما عنتم" یعنی چه؟ یعنی از رنجی که شما می برید برای او گران بود. پیامبر با تک تک آدم ها رنج می برد. با مشکلات همه رنج می برد. این آیه قرآن راجع به پیامبر است: "عزیز علیه ما عنتم حریص علیکم بالمومنین رئوف رحیم" (آیات پایانی سوره توبه) و این موضع پیامبر بود.
آن وقت فرمودند اینهایی که احساس مسولیت اجتماعی می کنند، به غیر از زندگی شخصی خودشان، ایشان در عرصه سیاست و غیره که قرار دارند و می خواهند فدا کاری کنند، این ها از شهروندان عادی، از آدم های مسلمان معمولی، یک گام جلوترند؛ آنهای دیگر قاعدین اند و این ها مجاهدین هستند.
بعد می فرمایند خود این هایی که در برابر منکر موضع دارند، این ها هم چند شکل هستند، "و من هم المنکر لمنکر بیده و لسانه و قلبه" یک کسانی هستند که هم در درون موضع قلبی دارند و متنفر اند از زشتی ها و علاقه مندند به حاکمیت ارزش ها و بی تفاوت و خونسرد نیستند، دغدغه دارند و نگران اند و ممکن است شب خوابشان نبرد از اینکه به فلان ارزش اهانت شد، عدالت انجام نشد، خلاف حکم خدا شد، آن وقت به همین نگرانی اکتفا نمی کنند، به زبان هم می آورند، موضع می گیرند، می گویند، سکوت نمی کنند، در صحنه می آیند و از آن بالاتر "به یده"، هر وقت لازم شد در آن مسیر اقدام می کنند یعنی جهاد می کنند، انفاق می کند، فعالیت اجتماعی می کند، راه می افتند.
می فرماید یک دسته این ها هستند "فلذا الکمستکمل لخصال خیر" این ها همه خوبی ها را در خودشان جمع کردند کسانی که هم قلبی بی تفاوت نیستند و هم زبانی ساکت نیستند، هم بی تفاوت نیستند، در حد توانشان وارد عمل می شوند. اینها همه خوبی ها را در خودشان جمع کردند "و من هم المنکر به لسانه و قلبه"
یک عده ای هم قلبا موضع دارند با زبان هم می گویند اما دیگر بیشتر از این سرمایه نمی گذارند حاضر نیستند از جانشان، مالشان، راحتیشان بگذرند. "و تارک به یده" اهل اقدام عملی نیستند "و ذلک متمسک بخصلیتن من خصال خیر ومزین الخصلتا" این یک سوم ارزش ها را، بخش مهمی از ارزش ها را از دست داده ولی باز دو بخشش را دارد فرق می کند با دیگران "و من هم المنکر بقلبه و تارک بیده و لسانه".
یک عده آدم های خوبی هستند، شخصا در درون ولی از بیرونشان هیچی معلوم نمی شود که این ها بالاخره نظرشان چیست، چون حتی به زبان هم نمی آورند، موضع نمی گیرند "فذالک الذی ضیع اشرف خصلتین و تمسک بواحده" دو تا خصلت شریف را در خودشان پرورش ندادند ولی قلبا در درون خودشان آدم های خوبی هستند. "و من هم تارک لانکار منکر بلسانه و قلبه و یده"
اما خارج از این سه دسته یعنی کسانی که حتی قلبا هم موضع ندارند، اصلا همه چیز برایشان بی اهمیت و بی تفاوت هستند، می گویند لبنان، قضیه فلسطین و بوسنی، افغانستان، عراق، شد که شد به من چه، ناهار چی داریم.
اینها را فرمودند برای چه، این همه را خواندم برای رسیدن به این تعبیر ، فرمودند که "ذلک میت الاحیا" این ها مرده هایی هستند که بین زنده ها راه می روند اصلا زنده نیستند مرده اند. البته فرمودند که حد حدودتان را، ظرفیتتان را رعایت کنید "ما جعل منکم فی الدین حرج" در دین حرج نیست، سختی نیست بیش از توان نیست در این حد.
یک نمونه دیگر دوستی و دشمنی های ایدئولوژیک است. اعتقادی و مکتبی است. در روایت می فرماید دوستی هایی که برای منافع مادی است، زود تمام می شود؛ دو نفر که به خاطر یک منفعت دنیوی با هم دوست می شوند، این ها روابطشان زود خراب می شود و تا آخر نمی ماند "ود ابناء الدنیا ینقطع" محبت آن هایی که فرزندان دنیا هستند، فکر منافع و لذایذ خودشان هستند، به خاطر منافع خودشان با هم رفیق شده اند، چون منافع شان به هم گره خورده است و کنار هم قرار گرفته اند، این دوستی های فرزندان دنیا که به خاطر منافع مادی خودشان کنار هم جمع شده اند، گروه و تشکیلات درست می کنند، "ینقطع انقطاع اسباب" همین که سببش منقطع شد، همین دوستی ها هم تمام است. "و ود ابناء اخر یدوع" اما محبتی که مبنایش آخرت است، هدفش آخرت است، این هیچ وقت تمام نمی شود همواره ادامه خواهد داشت در بدترین شرایط با هم دوست اند "بدوام سببه" تا زمانی که سببش باقی است.
ما نمونه هایی از این دوستی ها را دیده ایم، زیاد در دوران انقلاب دیده ایم، در دوران جنگ دیده ایم. ببینید دوستی که در زیر آتش، جانت در خطر است، آن وقت اگر رفیق باشی هنر کرده¬ای. اینجا همه با هم رفیق اند، یک وقت اگر گفتند درهای سالن قفل شود، بگویند که بیست روز همین جا هستیف آب کم است، غذا کم است، هوا هم کم است، بعد ببینید که دوستی ها به کجا می رسد. خیلی دوست ها با هم دشمن می شوند. آن دوستی هایی که ریشه های الهی دارد، هرچه شرایط سخت تر می شود این دوستی ها بیشتر می شود.
ما بین بچه های اطلاعات عملیات در زمان جنگ و تخریب رفت و آمد داشتیم، بین خود بچه ها مشهور بود، عمر ما سه تا شش ماه است – عمر یک چریک سه تا شش ماه است- عمر بچه های تخریب عملیات که یک سره باید می رفتند پشت دشمن، شناسایی می کردند، در عملیات باید جلوتر از همه می رفتند، میدان مین را باز می کردند، کسی از بینشان سالم نبود، زیاد زنده نمی ماندند. این اخوی ما 15-16 سالش بیشتر نبود، رفته بود بین بچه های تخریب، می گفت اولین شب که می خواستند بچه ها بخوابند یک کسی آمد در چادر، دستش را باز کرد گذاشت کنار؛ نفر بعدی آمد پایش را باز کرد گذاشت کنار و خوابید، بعد دیدم یک روحانی آمد چشمش را در آورد گذاشت کنار و دراز کشید. دیدم هر کسی می آید اینجا یک عضوی از بدنش را می کند و می گذارد کنار.
این ها بچه های تخریب بودند، همین ها؛ این را من به شما بگویم من در تمام دوران زندگی ام تجربه ای از دوستی، زیبا تر از تجربه جنگ نداشتم، هرگز. یعنی بچه ها اینگونه بود که صبح از هم جدا می شدند، دو ساعت بعد که همدیگر را می دیدند یک جوری هم دیگر را بغل می کردند و می بوسیدند و می بویدند، خدا شاهد است، اولا به گونه ای مانند برادری تنی و اینگونه که هزار سال باهم بودیم الان هم شش ماه است که هم دیگر را ندیده ایم.
روابط انقدر صمیمی بود که حتی دو برادر هم با اینگونه نیستند. این همین تعبیر که ود لابناء دنیا است و یک ود لابناء آخرت. این دوستی فرزندان آخرت و دوستی فرزندان دنیا است. تشکیلاتی که الهی دور هم جمع شوند، دوستی شان صادقانه است. آن های که برای منافع جمع می شوند صادقانه نیست. آن هایی که برای منافع جمع می شوند، صادقانه نیست در اولین فرصت به هم پشت می کنند. این در تاریخ ثابت شده است. در روایت می فرماید "من لم لکن مددته فی لله فحذره" کسی که دوستی اش با تو برای خدا نیست، تو هم با او برای خدا نیست و از او بپرهیز، مراقب باش. "فان مودته لعینه و صحبته مشومه" این هم صحبتی شوم است و این دوستی از نوع پست دوستی است. برای اینکه هر کسی دارد برای منافع خودش به آن کس دیگر نزدیک می شود. تو به فکر آن نیستی و او به فکر تو نیست.
دوستی بچه هایی انقلاب و جنگ را ما دیدیم، کسانی بودند که در زمان جنگ جوگیر می شدند، می آمدند تا پای درگیری عملیات، در نقطه رهایی نمی توانست و خودش را خیس می کرد. ما آدم داشتیم که بدنش متلاشی شده، پایش متلاشی شده، شکمش دریده شده و رنگش پریده نمی توانست اصلا درست بنشیند، اما تا لحظه آخر آرامش داشت. آدم هم داشتیم می آمد جلو دوتا تق و پق می شنید دو سه تا می دید دست قطع شده، پا قطع شده می زد زیر گریه. همه بودند، اینگونه نبود که همه مثل هم باشند حتی شهدایی هم که شما عکس شان را بر روی در و دیوار می بینید همه مثل هم نبودند همه شان مورد رحمت خدا هستند اما شهید داریم تا شهید.
در روایت داریم بهشتیان به هم دیگر به گونه ای نگاه می کند که شما بر روی زمین به ستاره ها نگاه می کنید. همه شان بهشتی اند اما مثل هم که نیستند.
نکته دیگر مقاومت است و اینکه نترسیدن از کار است. الان وضع خوب است این کار تشکیلاتی شما هزینه ندارد. نکات مثبت آن غلبه دارد بر نکات منفی؛ ولی یک وقت هایی بوده که باز ممکن است پیش بیاید که کار تشکیلاتی جمعی اسلامی هزینه می گذارد؛ یعنی یا آبرو می گذارد و یا جانت در خطر است و تو باید مشکلات را تحمل کنی.
یک دوره هایی اینگونه بوده است. قبل انقلاب، بعد انقلاب، باید هزینه می دادید. در آن دوران باید گونه ای خودتان را آماده کنید که فرمودند “عابدالکره و ستحیوا من الفر “در درگیری با دشمنان هرگز خودتان را برای فرار توجیه نکنید؛ باید جوری باشید که یک تنه رو در روی یک جمع بایستید. شما می دانید در دهه 60 در بعضی از دانشکده ها فضایی حاکم بود که می دیدیم یک دفعه یک نفر یک تنه جلوی صد نفر می ایستاد. ما بچه هایی داشتیم یک نفری فضای دانشکده شان را عوض کردند. یعنی یک نفر، شده پنج نفر همین پنج شش نفر فضای دانشکده اش را عوض کرده است. نمی ترسید. مسخره می کردند، کتک می زدند. یادم هست اوایل 60 قبل از اینکه جنگ مسلحانه شروع شود، مکرر این کار را می کردند، در خانه ها کوکتول مولوتوف می انداختند، تهدید می کردند، یا اینکه یک دفعه با تیغ موکت بری تهدید می کردند و می گفتند یک دفعه دیگر اینکار را انجام دهی این شاهرگت را می زنم، چشمت را در می آورم! اینگونه بودند، یعنی خیلی راحت می کشتند.
زمانی بود که اگر بچه های ما در جنگ شهید نمی شدند، پشت جبهه ترور می شدند، هزینه می دادند، می ایستادند. یک زمانی هم رسید در دهه گذشته که جان در خطر نبود ولی آبرو در خطر بود.
فرمودند "عابدالکره و التسحیون من الفر" حیا کنید از فرار و عقب نشینی. یک بار رفتی جلو به مانع خوردی تکرار کن، برو. انقدر ادامه بده تا خط را بشکنی. "فانه عار فالعقاب و نار یوم الحساب " فرار از صحنه چه در جنگ سخت چه در جنگ نرم. فرار از صحنه عار و ننگ است.
رحیم پور ازغدی در جمع دانشجویان/ بخش دوم
خبرنامه دانشجویان ایران: حسن رحیم پور ازغدی در دهمین اردوی تشکیلاتی - آموزشی اتحادیه انجمن
های اسلامی دانشجویان مستقل دانشگاه های سراسر کشور به بحث پیرامون اخلاق سیاسی و مبارزاتی با استناد به قوانین فقه اسلامی پرداخت که قسمت اول آن با عنوان «وقتی مبانی معرفتی و ایدئولوژیکی ملاک نباشد و سیاست هدف شود، انحراف بوجود میآید» منتشر شد و آنچه در زیر می آید ادامه بحث فوق است.
به گزارش خبرنگار «خبرنامه دانشجویان ایران»، رحیم پور با اشاره به برخی روایات مربوط به روابط سیاسی و اجتماعی و اخلاق تشکیلاتی گفت: این روابط تشکیلاتی بین یاران پیامبر و همچنین بین اهل بیت (ع) است. این روشی است که آنها به عنوان رهبران جمع های تشکیلاتی و همچنین امت به کار می بردند. امت در ابتدا جمعیت کمی بودند و بعد از سالها فعالیت پیامبر شدند. سی - چهل نفر به تدریج شدند چند صد نفر و هزاران نفر و اکنون بیش از یک میلیارد نفر هستند.
این عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی در ادامه گفت: نوع آموزشی که پیامبر به اصحابشان داده بودند و نوع روابط اصحاب با هم بهترین الگوی کار جمعی برای ماست. ما به اصحاب پیامبر بسیار مدیونیم. اگر اصحاب پیامبر نبودند ما و شما مسلمان نبودیم اگر اصحاب پیامبر در آن جنگ ها و تحریم ها و مبارزه ها و تحمل سختی ها نبودند این نهضت این گونه که هست ادامه و دوام نمی یافت حق بود لکن اینگونه گسترش نمی یافت. بنابراین وقتی می گوییم اصحاب پیامبر در واقع در مورد خود پیامبر داریم صحبت می کنیم کسانی که شعاع و اطراف پیامبر بودند بسیاریشان شهید شدند و کسانی که شهید نشدند تا آخر عمر منتظر شهادت ماندند و بعضی ها پاک ماندند تا آخر عمر. بعضی هم نه، مثل هر انقلاب و هر نهضتی بعضی سالم می مانند بعضی هم نه مثل انقلاب خود ما و همین تعبیری که رهبری فرمودند ریزش هایی داشته ایم رویش هایی هم داشته ایم. یک عده با تقوا تر بودند یک عده کم تقوا تر، یک عده آگاه تر بودند، یک عده جاهل تر، یک عده بعد از پیامبر پایشان لغزید و مسیر رفته را برگشتند یک عده نه، اصحاب پیامبر همه مثل هم نبودند اما در عین حال ما به همه اصحاب پیامبر هرکس به هر میزانی که فداکاری کردند مدیونیم.
وی با اشاره به رابطه یاران پیامبر با ایشان گفت: اما نوع رابطه ای که به عنوان اخلاق تشکیلاتی می خواهم تعریف کنم دورانی است که همین پروانه هایی که اطراف شمع پیامبر می چرخیدند در شرایط بسیار سختی بودند. بعضی از اینها مثل امیرالمؤمنین (ع) اولین مسلمان بودند. حضرت علی (ع) فرمودند من اولین کسی هستم که سجده کردم هیچ آیه بر پیامبر نازل نشد مگر اینکه حضرت امیر در کنار ایشان در کنار حضرت بودند و پیامبر کامل شرح آیه را بر ایشان دادند. آیه ای از قرآن نبود که حضرت ندانند در چه فضای و به چه دلیل و به چه شرحی نازل شده است. اینها همه اصحاب پیامبر بودند. از حضرت امیر که اولین مسلمان بود بعضی ها بودند که سالهای آخر یعنی بعد از 23 سال به ایشان ایمان آوردند و چند دفعه با ایشان ملاقات داشتند و با ایشان آشنا شدند.
رحیم پور اذعان داشت: به لسان اصطلاحی به همه این ها اصحاب می گویند. هم آن کسی که اول مسلمان شده است و بیست و سه سال جهاد، فداکاری علم و معرفت داشته است. هم آن کسی که چند روز آخر مسلمان شده است. پس این ها مساوی نیستند اما اصحاب پیامبر به هر صورت، هرکس به مقداری که خدمت کرده به دین و این که در درگاه پیامبر بوده است حق بر گردن ما دارد. حالا من بعضی روابط اخلاقی و دینی بین اصحاب و در تشکیلات اسلام مطرح می کنم.
وی در ادامه گفت: یک نمونه در مورد سلمان فارسی است. می دانید که سلمان از خانواده ریشه دار، اشراف زاده، ثروت مند و نجیب زاده ایرانی بود. طبق نقل قوی برای همین اصفهان بوده است. ایشان علاوه بر موقعیت طبقاتی و مذهبی خانواده اش که زرتشی بود از این حالت خارج می شود و می گوید این دین برای من قانع کننده نیست و یک جای دین اشکال دارد. سلمان در بودیزم که عرفان هندی است تحقیق می کند، روی مسیحیت تحقیق می کند حتی برای مدتی گرایش مسیحی پیدا می کند. همین طور مدام در حال تغییر و فکر و سفر است زندگی و امکاناتش را رها می کند و به دنبال حقیقت می رود. به او خبر می دهند که کسی در جزیزه العرب ظهور کرده است و حرف ها و اخلاقش شبیه پیامبران گذشته است.
رحیم پور گفت: او برای دیدن پیامبر حرکت می کند و اسیر می شود. از این پس اشراف زاده ایرانی به یک برده تبدیل می شود. سال ها مشکلات را تحمل می کند، تا این که در مکه خدمت پیامبر می رسد. پس از چند مرتبه ملاقات با پیامبر مسلمان می شود. می دانید که پیامبر درباره سلمان فرموده اند "سلمان منا اهل البیت". سلمان جز خانواده من است سلمان حکیم است. البته اصحاب پیامبر از لحاط نوع درک همه شبیه هم نبودند. جناب ابوذر و سلمان هر دو صحابی پیامبر تا آخر عمر بودند. پاک و الهی بودند. در عین حال تفاوت درک دینی آن ها در حدی است که نقل شده از پیامبر که اگر سلمان می دانست که در دل ابوذر چه می گذرد، او را نمی پذیرفت. یعنی حتی بین سلمان و ابوذر که جز بهترین اصحاب اند و تا آخر عمر پاک مانده اند، تفاوت معرفتی و تفاوت در دیدگاه وجود دارد. سلمان حکیم الهی است. پیامبر در باره او نعبیر هایی دارد.
عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی در ادامه افزود: بعد از پیامبر و در ماجرای سقیفه ایشان پس از مشاهده صحنه به فارسی می گوید: "کردید و نکردید". یعنی هم به اسلام و حرف های پیامبر وفا کردید، اما در واقع وفا نکردید. امانت را به جا آوردید و به جا نیاوردید. ایشان در زمان خلیفه اول استاندار مداین که بخشی از ایران بود شدند. البته برای پذیرفتن آن از حضرت امیر اجازه گرفتند، که ایشان موافقت کردند. سلمان انسان بسیار زاهدی بود. بعد از استاندار شدن وقتی به مداین رفت مردم از سر عادت و به سبک پادشاهان ساسانی مردم منتظر بودند که اما سلمان به قدری ساده بود که وقتی به شهر آمد مردم متوجه نشدند. در انتهای مسیر از او پرسیدند که شما حاکم مداین، جناب سلمان را ندیده اید؟ ایشان پاسخ دادند حاکم مداین را نمی دانم اما سلمان خودم هستم. همه تعجب کردند که آن منطق شاهنشاهی تبدیل به یک انسان ساده شده بود. هیچ چیزی نداشت.
وی در ادامه گفت: پوستینی داشت که روزها بر روی آن می نشست و حکومت می کرد، شب ها بر روی آن می خوابید. ایشان وقتی در خانه مرد یهودی برده بود، پیامبر حکومت تشکیل داده بود، اما او هنوز آراد نشده بود. به همین علت سلمان در جنگ بدر و احد حضور ندارد. پیامبر به او پیام می فرستد که برای آزادی خودت با اربابت یک قرارداد بنویس تا هر طور شده شما را آزاد کنیم. سلمان آمد و گفت: قراردای بستم و قرار شد سیصد نخل خرما بکارم و یه مقداری طلا بدهم. پیامبر به اصحاب فرمودند که بروید به برادرتان کمک کنید. این نوعی اخلاق جمعی و تشکیلاتی است. همه کمک کردند و ظرف یک روز سیصد نخل فراهم شد. پیامبر به سلمان فرمودند که بروند و با همکاری اصحاب سیصد گودال بکنند.
رحیم پور اذعان داشت: وقتی به پیامبر خبر دادند، ایشان آمدند و تک تک نخل ها را با دست خود کاشتند. سلمان می گوید من بعدها پیگیری کردم یکی از این نخل ها خشک نشد. با این که در این منطقه نیمی از 10 نخلی که کاشته می شد خشک می شد. بقیه قرداد طلا بود. سلمان می گوید به پیامبر گفتم چه کار کنم؟ ایشان فرمودند نگران نباش برادرانت هستند. یعنی ما تو را تنها نمی گذاریم همه با هم هستیم. این یکی از خصوصیات تشکیلات اسلامی است. یک قطعه طلا از معدنی برای پیامبر آورده بودند. ایشان فرمودند که به مرد فارسی بگویید بیاید سلمان می گوید آمدم و گفتم یا رسول الله این کافی نیست پیامبر گفت چرا، به برکت خدا کافی است. سلمان می گوید: والله قسم وقتی وزن کردم درست برابر همان وزنی بود که از من خواسته بودند. این را دادم و آزاد شدم و به پیامبر ملحق شدم.
رحیم پور در ادامه گفت: ایشان یکی از خِصیصین پیامبر می شود. یک نمونه دیگر از روابط بین اصحاب پیامبر در تشکیلات کوچک که راه انداخته بودند. انس می گوید با پیامبر بودم در زمانی که پیامبر تازه در مدینه حکومت تشکیل داده بود. دیدم که ایشان لباسی پوشیده اند که حاشیه ای بسیار زبر و خشن دارد. یک بیابان گرد بی ادب و بی حرمت از راه آمد، می خواست از پیامبر چیزی بگیرد و برود.
عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی در ادامه افزود: طوری به لباس پیامبر آویزان شد که این لباس زبر و خشن به گردن پیامبر چسبیده بود. انس می گوید: دیدم لباس به گردن پیامبر رگه انداخته است و مرد بیابانی رها نمی کند. آمدم جلو که دستش را رها کنم. دیدم به پیامبر می گوید این همه اموال که داری مال پدرت که نیست، بار شتر من کن تا ببرم . واکنش پیامبر این بود که ایشان لبخند به لب داشتند و به آرامی می گوید: برادر یقه ام را رها کن هر کاری بگویی انجام می دهم. مگر نمی گویی این اموال برای خداست؟ پیامبر از او پرسید این گونه اهانت می کنی هیچ گونه اضطرابی در برخورد با ما نداشتی؟ پاسخ داد نه چون تو آدمی هستی که هر که با تو بدی کند بدی را با بدی جواب نمی دهی. خیالم از این بابت راحت است. تازه از این جلوترهم می توانم بروم و مطمئنم تو مکافات نمی کنی و کار بد را با بدی جواب نمی دهی. در سیره پیامبر نقل شده است که ایشان تبسمی کردند، بار جو و خرما به او دادند تا برای خانواده اش ببرد. این ها نوع روابطی بود که اصحاب از پیامبر می دیدند و خودشان به همین سبک عمل می کردند. نمونه دیگر مسئله امانتداری است و این که ما نمی گوییم مبارزه اصل است پس باید پیروز شویم و حکومت تشکیل دهیم.
رحیم پور گفت: در جنگ خیبر مسلمانان به شدت دچار قحطی و گرسنگی بودند به حدی که از شدت گرسنگی بعضی از مسلمانان مجبور شدند اسب یا الاغی که داشتند کشتند و خوردند. چند تا از دژهای خیبر را فتح کردند، اما کامل سقوط نکرد. چوپانی مشرک بود که از گله های یهودیان نگه داری می کرد. پیش پیامبر آمد و گفت امده ام ببینم حرف تو چیست و تو چه می گویی؟ پیامبر با ایشان چند جلسه صحبت کرد و او مسلمان شد. سپس گوسفندان یهودیان را تقدیم سپاه اسلام کرد. پیامبر فرمودند بخشی از مسلمانی این است که در امانت خیانت نکنیم. تو نمی توانی مسلمان شدنت را با کار غیر مسلمانی شروع کنی. حتی اگر دشمن باشد چون آن ها به تو اعتماد کرده اند. تو اگر می خواهی به ما ملحق شوی باید این امانت را پس بدهی. این ها همه اخلاق تشکیلاتی است به این معنی که هدف وسیله را توجیه نمی کند. نمونه دیگر این که فاصله طبقاتی اعضای یک گروه سیا تشکیلات را از همه جدا نمی کند.
این عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی گفت: در روایتی از امام صادق است که پیامبر در تشکیلاتی که ایجاد کرده بودند، هیچ کس به خودش این اجازه را نمی داد که برای خودش نوعی فضیلت طبقاتی قائل بشود. هیچ کس حق نداشت انسان ها را بر اساس پول ارزش گذاری کند. امام صادق (ع) می فرماید: روزی پیامبر در مسجد بودند. مرد ثروتمند و فقیری وارد مسجد شدند. این دو در کنار هم نشستند.
وی در ادامه افزود: وقتی فهمید آن فرد فقیر است، ناخودآگاه لباس خود را جمع کرد. پیامبر اجازه نداد که این نوع روابط ادامه پیدا کند. پیامبر علت را جویا شدند؟ دو مسلمان وقتی به هم می رسند باید همدیگر را در آغوش بگیرند و مصاحفه کنند. چطور شما فاصله گرفتی؟ ترسیدی فقرش به تو منتقل شود؟ گفت: نه. ترسیدی پول های تو در این تماس به او منتقل شود؟ گفت: نه فرمودند: پس چرا لباست را جمع کردی؟ گفت این پول ها رفیق شب و روز من بوده است به طوری که تمام قلب من را گرفته است و ذهن من را مشغول کرده است. همچنین من را از واقع بینی جدا کرده است. واقعیت این است که من این کار را به طور ارادی انجام ندادم. پول و اخلاق سرمایه داری باعث می شود که خوب را بد ببینم و بد را خوب ببینم. برای انسان حرمت و ارزش قایل نشوم. یک لحطه فکر کردم آن چه در ارزش گذاری انسان ها موثراست مقدار ثروت وقدرت اوست. من می دانم اشتباه بزرگی کرده ام، ولی اگر شما اجازه دهید می خواهم جبران کنم. من نصف ثروتم را به ایشان می دهم تا جبران اشتباه شود. پیامبر رو کردند به فقیر و پرسیدند: آیا تو این پیشنهاد را می پذیری؟ فقیر پاسخ داد: نه. ثروتمند پرسید: چرا نه؟ گفت می ترسم وقتی این ثروت به من برسد م نیز همانند تو بشوم. می ترسم ثروت انسانیت را از بین ببرد به طوری که دیگران را برادر و خواهر خود نبینم. رابطه انسان با انسان و اخلاق تشکیلاتی این گونه است پیامبر اصحاب را این گونه تربیت می کردند.
رحیم پور ازغدی در جمع دانشجویان/ بخش اول
خبرنامه دانشجویان ایران: حسن رحیم پور ازغدی در دهمین اردوی تشکیلاتی - آموزشی اتحادیه انجمن های اسلامی دانشجویان مستقل دانشگاه های سراسر کشور به بحث پیرامون اخلاق سیاسی و مبارزاتی با استناد به قوانین فقه اسلامی پرداخت.
به گزارش خبرنگار «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ رحیم پور پیرامون اهمیت بحث راجع به اخلاق سیاسی مبارزاتی گفت: در طول تاریخ نه فقط انقلاب ما بلکه در انقلاب ها و مبارزات جهانی خیلی از افراد در گروه ها و تشکیلات آمدند و با اهداف خوبی شروع کردند و بعد کم کم به روش های بد آلوده شدند و بعد به تدریج به سمت اهداف بد حرکت کردند.
این عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی در ادامه گفت: تمام این افراد بدی که شما در تاریخ در موردشان می خوانید و می شنوید و لعن می کنید و باید هم بکنید و علیه شان موضع بگیرید و اگر نگوییم تمامشان اکثر قریب به اتفاق، وقتی وارد بعد سیاسی تاریخ شدند شعار های خوبی می دادند و اهداف خوبی را برای خودشان تعریف می کردند. شما کافی است توجه کنید که از امیرالمومنین(ع) تا آخر تمام رهبران ما بعد از پیامبر اکرم به دست کسانی به شهادت رسیدند که همه ادعای مسلمانی داشتند و نه ادعاهاشان بود که ما می خواهیم جامعه را به این شکل نجات دهیم.
وی با اشاره به ماجرای شهادت امیرالمونین(ع) گفت: کسی که امیرالمومنین را ترور کرد نه کافر بود و نه منافق، نه ایمان آورده بود و نه دشمن بود. بلکه از سربازان علی بن ابیطالب بود. ابن ملجم آن شب نه از زمین سبز شده بود و نه از خارج از منطقه آمده بود. او جزو یکی از رزمندگان نیروهای امیرالمومنین بود. کسی که امام حسن علیه السلام را مسموم کرد، یعنی به دست او ضربه نهایی زده شد به روایت قوی گرچه پشت صحنه اش معاویه و دستگاه فاسد آن ها بوداما واسطه ها جریان خوارج و از نزدیکان امام حسن علیه السلام بودند. امام حسین علیه السلام به دست کفار شهید نشدند.
رحیم پور اذعان داشت: کسی که ایشان را شهید کرده است شمر ابن ذی الجوشن است که از بستگان عباس ابن علی است و خودش بیست سال قبل از عاشورا از سربازان امیر المومنین بود یعنی همرزم امام حسن در آن ایام بود. شمر در جنگ صفین با معاویه می جنگید و دو دهه بعد در کربلا، سر سید الشهدا را از تن جدا می کند. این روال تا آخر ادامه دارد. بنی عباس با شعارهای اهل بیتی سر کار آمدند. می دانید کل قدرت بنی امیه یک قرن بیشتر نشده است و 2 تیره (گروه ) بودند. تیره اول معاویه و یزید که در کربلا سقوط کرد یعنی بعد از مردن یزید پسرش مدتی آمد و بعد حکومت را قبول نکرد و گروه صوفیانی بنی امیه سقوط کرد و بعد شاخه مروانی ها به وجود آمدند و بعد از چند دهه با شعارهای علوی و هاشمی و اهل بیتی سقوط کردند. بنی عباس هم مثل علوی ها شعارشان شعار اهل بیت و اَلرِضا مِن آلِ مُحمَد بود یعنی حکومت حق یک نفر از اهل بیت پیامبر است، کسی که مردم راضی باشند و با وی بیعت کنند، است. به همین دلیل به حضرت رضا علیه السلام این لقب داده می شود. بنابراین بنی عباس با شعارهای اهل بیتی بر سر کار آمدند. تحت این عنوان که ما می خواهیم انتقام اهل بیت را بگیریم، ولی وقتی حکومت را در دست گرفتند یعنی سوار برموج انقلاب علوی شدند و جلو آمدند و حکومت را مصادره کردند، خودشان جنایتکار و از امویان بدتر شدند و چندین قرن هم حکومت کردند. این ها را از این جهت عرض کردم که ببینید در تاریخ افرادی هستند که با شعارهای خوب وبا مانیفست های قشنگ وارد صحنه می شوند و بعد جوری گند بزنند که خودشان به قطبی بسیار بد تبدیل می شوند.
وی در ادامه با اشاره به انقلاب اسلامی ایران گفت: در انقلاب خود ما هم از این مثال ها زیاد است، ما از اول انقلاب تشکیلات ها و گروه های مبارزی داشتیم که بچه های با انگیزه ظاهرا پاک و با شعار عدالت، آزادی و حتی مذهب وارد عرصه مبارزه با رژیم شاه می شدند منتها هم دانش دینی و هم اخلاق انقلابی و تشکیلاتی نداشتند.. بعداز مدتی، جای هدف و وسیله شان عوض شد. تشکیلات که یک وسیله بود به هدف و ارزش های انقلابی و اسلامی که هدف بودند به وسیله تبدیل میشدند. و جای وسیله و هدف عوض می شد و وقتی تشکیلات و تمام ارزش ها وسیله می شد، بعد از مدتی مشخص می شد که خود تشکیلات نیز وسیله ای برای جاه و قدرت طلبی عده ای معدود است. گروه های متعدد به اصطلاح انقلابی و ضد شاه که قبل از انقلاب تشکیل شدند و حتی در دورانی فداکاری هایی کردند، کشته دادند، به زندان رفتند و شکنجه شدند و با زحمت فرار کردند بعد یا بعضی از آنها مثل نیکخواه جزو ارکان رژیم شاه شدند و عده ای بودند که جزء رهبران گروه های مارکسیستی ضد شاه بودند و بعد جزء سران رژیم شاه شدند. آنها به محض دستگیری و و زندان رفتن چون ایدئولوژی و خلوص نداشتند، نه فقط تسلیم می شدند و همه چیز را لو می دادند و افشا می کردند بلکه تبدیل به عوامل درجه یک دستگاه شاه می شدند و همچنین چندین نفر از این توده ای ها و کمونیست ها تا حد وکیل و وزیر و حتی تئوریسین رژیم شاه بالا رفتند و حتی کسانیکه تا لبه مرگ با شعار مرگ بر امپریالیسم آمریکا به صحنه آمدند ولی بعد از انقلاب به جاسوس درجه یک آمریکا، اسرائیل و عربستان تبدیل شدند.
رحیم پور گفت: نمونه بارزش مجاهدین خلق یا منافقین هستند که در دهه 40 و 50 با شعارهای اسلامی، انقلابی و ضد شاه و ضد سرمایه داری و آمریکا و اسرائیل وارد عرصه شدند. ولی چون کم کم خود سیاست که وسیله بود به هدف تبدیل می شد و نه مبانی معرفتی و ایدئولوژیکی درست ساخته شده است و بالا آمده است و نه به لحاظ اخلاق مبارزاتی درست تربیت شده بودند بعد از مدتی هم به لحاظ ایدئولوژیکی و هم به لحاظ استراتژیک و روش مبارزاتی منحرف می شدند. می بینید کسانی که می گفتند با نام اسلام و آیه" فَضلَ الله المُجاهِدینَ عَلی القائِدینَ اَجراَ عَظیما " و می گفتند هدف ما زدن سران رژیم و شاه است، هیچ کدام از سران شاه را نزدند، بعد از 5-6 سال به لحاظ ایدئولوژیک، مارکسیسم و کمونیسم شدند. بی دین شدند و الآن هم رسما اعلام کردند و آیه قرآن را از روی آرمشان برداشتند و بعد از انقلاب افرادی آمدند که می خواستند از بین جوانان مذهبی یارگیری کنند ولی بدنه اصلی این گروه طوری شد از لحاظ ایدئولوژیکی که یا التقاطی ترکیب اسلام مارکسیسم به نفع مارکسیسم و یا کلا مرتد شدند و به لحاظ استراتژیک هم کسانی که می گفتند ما می خواهیم به رژیم شاه و آمریکا ضربه بزنیم و می گفتند هیچ کس مثل ما ضد آمریکایی نیست و ضد آمریکایی واقعی ما هستیم. کارشان به جایی رسید که سال 54-55-56 بچه مسلمان های مبارزی که داخل تشکیلاتشان مذهبی بودند را ترور می کردند مثل شهید شریف واقفی یا شهید دباغ و می گفتند نمی خواهیم همچون شما مارکسیسم شویم. البته آنها هم اطلاعات دینی زیادی نداشتند، اکثرا دارای شور و روحیه مبارزاتی و فعالیت و سر و صدا بود. آشنایی با معارف اسلامی در راس نبود الآن هم در تشکلات ما تعداد کمی دارای مطالعه و دانش دینی هستیم.
عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی در ادامه افزود: الان هم در هر تشکیلات بین هر صد نفر تعداد اندکی بین پنجاه تا صد تا کتاب اسلامی خوانده و اطلاعات بالایی دارد آن زمان کتاب کم بود 5 تا کتاب از این چند تا کتاب از آن با هم مخلوط می کردند باز نویسی می کردند. یک جزوه ایدئولوژیک در می آوردند می شد ایدئولوژیشان. قرآن را ناشیانه تفسیر کردن و نهج البلاغه را نفهمیده تفسیر کردن و همچنین غرور و تکبر بیش از حد در مباحث فکری و این که در مباحث فکری کسی را قبول نداشتند مدل شروع کارشان بود و کارشان این شده بود که بچه مسلمان ها و مؤمن مبارز را شناسایی می کردند و شهید می کردند و بعد جنازه شان را می آوردند در خیابان شکمش را پاره می کردند در شکمش مواد منفجره می گذاشتند آتشش می زدند به گونه ای که اصلا قابل شناسایی نبودند.
وی با اشاره به عوامل این انحطاط ها گفت: فساد اخلاقی بین دختر و پسر شروع شد با این عنوان که ما مبارزیم مجاهدیم در خانه های تیمی زندگی می کردند. نماز و روزه مفهوم خود را از دست داد و گفتند نماز وسیله است، مبارزه اصل است و لو دادن بچه مذهبی ها به ساواک یکی دیگر از اعمالشان بود. بعد از انقلاب چندهزار نفر از افراد عادی کوچه و بازار را می کشتند، سر یک نفر را جلوی زن و فرزندش سر سفره افطار بریدند، شکنجه هایی می کردند که ساواک این شکنجه ها را نمی کرد. مثلا یک بسیجی را گرفته بودند با قاشق چشمش را درآورده بودند، با اتو بدنش را سوزانده بودند و وقتی جنازه اش را از زیر خاک در آوردند دیدند پوست سرش را کنده اند و اسم مجاهد خلق را بر خود می گذاشتند. بعد از ترور بهشتی و رجایی و... هرکسی که چهره مذهبی داشت را می زدند به دختر های مذهبی و پسرهای ریش دار رحم نمی کردند. در مشهد در یک سبزی فروشی که متعلق به یک پدر شهید بود، عکس امام به دیوار بود، در این سبزی فروشی نارنجک انداختند و آن را به آتش و خون کشیدند در حالیکه مردم داخل آن بودند.
رحیم پور یا تشریح اعمال پلید مجاهد خلق گفت: در زمان جنگ کثیف ترین اعمال را انجام دادند و رسما جاسوسی می کردند آمریکا و شوروی به صدام موشک می دادند و اینها به صدام آمار می دادند که این موشکی که زدید دفعه بعد کمی آن طرف تر بزنید به هدف نخورد این بار. در جبهه دو تا از عملیات های ما را لو دادند نمونه اش عملیات کربلای 4 که بسیاری از جوانان ما در این عملیات کشته شدند. در آب کشته شدند. نتیجه این شد که کسانی که اظهار تنفر می کردند از آمریکا شدند نوکر آمریکا، هنگامی که آمریکا عراق را اشغال کرد اینها یونیفرم ارتش آمریکا را پوشیدند و کنار سربازان آمریکایی کار می کردند. با اسرائیل و عربستان تماس می گرفتند و پول می گرفتند و کارهایی می کردند که کثیف ترین اعمال محسوب می شد، خیانت، جاسوسی، ترور، شکنجه، آدم کشی، مزدوری ،پول گرفتن از رژیم ها در حالیکه در سالهای قبل از انقلاب در خیلی مواقع مردم به عنوان قهرمان به اینها نگاه می کردند اما کارشان به جایی کشید که به کثیف ترین مزدوران تاریخ تبدیل شدند. چند وقت پیش یکی از مأمورین سیا گفته بود آنقدر این ها با وقاحت کار می کنند که من شرمم می شود .
وی در ادامه گفت: این ها که الان دارند برای آمریکا کار می کنند این ها اول انقلاب می گفتند امام هم ضد آمریکایی نیست یعنی در این حد ضد آمریکایی بودند. این مثال را زدم تا بدانید از صدر اسلام تا کنون چنین آدم هایی بوده و هستند. اگر کسانی وارد عرصه فعالیت های سیاسی و اجتماعی می شوند باید هم روی ذهنشان کار کنند و هم روی اخلاق مبارزاتیشان که گاهی اوقات حق را می فهمیم اما منافع خود را به آن ترجیح می دهیم، اخلاق هایی مثل تکبر و خودخواهی و جاه طلبی و ریاست طلبی اجازه نمی دهد که حق را قبول کنیم. منافقین بعد از انقلاب بیشترین ناراحتیشان از این بود که سهمشان را نگرفته اند و می گفتند ما بیشتر می خواهیم. انگار انقلاب یک گوشت قربانی است که قرار است تقسیم شود و صحبت عدالت و مردم در واقع وجود نداشت، برایشان آنچه اصلشان بود زیاده خواهی بود.
رحیم پور افزود: تاریخ عیناٌ تکرار نمی شود اما سنخاً تکرار می شود. یعنی سنخ کارها، بشر بشر است، ضعف های بشری همیشه تکراریست، اکثر دانشجویان در دوران دانشجوییشان فعالیت های سیاسی و اجتماعی انجام می دهند و بعد از این که درسشان تمام شد به دنبال زندگیشان می روند، این فعالیت ها را کنار می گذارند و بعد از چند سال که گذشته را مرور می کنند و کارهایشان را تمسخر می کنند. اما یک عده هستند که اینگونه نیستند یعنی تا آخر عمرشان می خواهند مجاهد بمانند و تعهد اجتماعی و دینی واجتماعی و انقلابی دارند و هرگاه لازم باشد هر فداکاری می کنند. اگر کسانی بخواهند به طور حرفه ای در عالم سیاست باشند هم باید روی ذهنشان کار کنند وهم روی قلبشان و الا دچار آفت و آسیب های زیادی می شوند.


